برای مشاهده نتایج کلید Enter و برای خروج کلید Esc را بفشارید.

تاریخ حضرت یونس (ع)

حضرت یونس (ع) یکی از انبیای الهی است که سرگذشت آن در قرآن کریم ذکر شده است. حضرت یونس به خاطر نافرمانی قوم خود از آنها جدا شد. در مسیر سوار برکشتی شد و جریانی پیش آمد که او را به دریا افکندند و طعمه ماهی شد ولی به اذن خدا نجات یافت.

این مقاله به بررسی سرگذشت حضرت یونس (ع) با استفاده از آیات قرآن کریم می‌پردازد و آنرا با نقل اهل کتاب در عهدین مقایسه می‌کند. ابتدا چکیده مطالب را مشاهده می‌فرمایید:

چکیده

• حضرت یونس پسر متی و از انبیای الهی است.

• حضرت یونس در قرآن به ذا النون و صاحب الحوت هم نامیده شده است.

• قوم یونس او را انکار کرده و دچار عذاب الهی شدند. آنها با دیدن عذاب توبه کردند و عذاب از آنها برداشته شد.

• یونس که از مردمش ناراحت بود سوار بر کشتی شد تا از آنها دور شود. یک ماهی بزرگ راه کشتی را صد می‌کند. به قید قرعه یونس را به آب می‌افکنند تا ماهی آنها را رها کند.

• یونس چند شبانه روز در شکم ماهی زنده ماند و نیایش کرد تا مورد لطف خدا قرار گرفت.

• ماهی به اذن خدا یونس را در ساحل بی‌درختی رها کرد. به فرمان الهی بوته گیاهی رویید و بر حضرت یونس سایه افکند.

• یونس دوباره به سوی قوم خود رفت. آنان ایمان آوردند و تا پایان عمر از نعمتهای الهی بهره‌مند شدند.


حضرت یونس از نسل کیست

حضرت یونس پسر متی و از پیامبران الهی است. برخی او را از نوادگان حضرت ابراهیم (ع) می‌دانند.

لقب حضرت یونس در قرآن

«ذا النون» و «صاحب الحوت» القابی است که در قرآن کریم برای حضرت یونس (ع) ذکر شده است. یک سوره از قرآن به نام یونس (ع) است.

قوم حضرت یونس (ع)

بنابر آنچه نقل شده است حضرت یونس (ع) به سوی منطقه‌ای به نام نینوی مبعوث می‌شوند. قوم یونس جمعیت بزرگی بودند که قرآن کریم شمار آنها را صد هزار نفر و بیشتر ذکر می‌کند.

اهل نینوا دعوت یونس (ع) را اجابت نکردند تا آنکه عذاب الهی فرا رسید و یونس (ع) از میان قوم بیرون رفت.
همین که عذاب الهی فرا رسید و با چشم خود آن را دیدند، همگى توبه کردند به خدا ایمان آوردند و خدا هم آن عذاب را از ایشان برداشت .

جریان حضرت یونس در شکم ماهی

  حضرت یونس (ع) که از قوم خود جدا شده بود سوار بر کشتی می‌شود. در بین راه یک ماهی بزرگ یا نهنگ به کشتی هجوم می‌آورد و باعث وحشت مردم می‌شود. تصمیم بر این می‌شود که یک نفر را به قید قرعه درون آب بیاندازند تا این ماهی مشغول خوردن او شود و کشتی را رها کند.

قرعه به نام حضرت یونس (ع) درآمد و او را در دریا انداختند. نهنگ او را بلعید و کشتى را رها کرد.

معجزه الهی

به خواست خداوند حضرت یونس در شکم ماهی چند شبانه روز زنده ماند. یونس (ع) متوجه شد که این جریان یک بلا و آزمایشى الهی است. لذا به درگاه خداوند توبه کرد.

ذکر حضرت یونس

 حضرت یونس در تاریکی شکم ماهی ناله سر داد و به درگاه خداوند استغاثه کرد و ذکری را گفت که به ذکر یونسیه معروف شده است.

قرآن کریم در سوره انبیا می‌فرماید:

وَذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ فَنَادَىٰ فِی الظُّلُمَاتِ أَنْ لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ [1]

و صاحب ماهی [حضرت یونس] را [یاد کن] زمانی که خشمناک [از میان قومش] رفت و گمان کرد که ما [زندگی را] بر او تنگ نخواهیم گرفت، پس در تاریکی ها [زیر آب، و دل ماهی] ندا داد که معبودی جز تو نیست تو از هر عیب و نقصی منزّهی، همانا من از ستمکارانم.

زمین بی گیاه و رویش بوته کدو برای حضرت یونس (ع)

به فرمان خدا ماهی یونس (ع) را در زمین روباز و بی‌گیاهی رها می‌کند. حضرت یونس (ع) مریض شده بودند. اما به اذن خدا شجره یقطین بر حضرت می‌روید. یقطین نوعی از کدو است با برگهای پهن و گرد. خدا این بوته را رویاند تا برگهایش بر بدن یونس سایه بیافکند.

 سرگذشت حضرت یونس از دیدگاه اهل کتاب

 عهد قدیم یونس بن متی را یوناه بن امتاى نامیده است. داستان یونس (ع) در چند جاى عهد قدیم و همچنین در عهد جدید آمده است. البته هیچ یک از آنها سرگذشت کامل یونس (ع) را نیاورده‌اند. در ادامه خلاصه ای از آنچه در عهدین نقل شده است مشاهده می‌فرمایید:

خداى تعالى یونس (ع) را امر فرمود تا براى دعوت اهل نینوى به آنجا برود. مردم نینوى مردمى شرور و فاسد بودند، به همین خاطر این مأموریت بر یونس گران آمد لذا از آنجا به سوی ترسیس فرار کرد.

یونس در راه رفتن سوار بر کشتی شد و طوفان شدیدی در گرفت. ناخدای کشتی مقداری از بار مسافران را به آب انداخت تا کشتی سبک شود. بعضى از مسافرین به بعضى دیگر گفتند: بیایید قرعه بیندازیم تا معلوم شود این شر از جانب کیست و او را به دریا بیندازیم تا تنها او هلاک شود. پس قرعه انداختند و قرعه به نام یونس در آمد.

به او گفتند: مگر تو چه کرده اى که قرعه به نام تو درآمده است. یونس جریان خود را براى آنان تعریف کرد، آنها بسیار ناراحت شدند و او را توبیخ کردند که چرا فرار کردى و مردم را در هلاکت گذاشتى ؟!
 یونس گفت : باید مرا به دریا بیندازید تا دریا آرام گیرد، چون من مى دانم تمامى ناآرامیها به خاطر من است. و ناگزیر و به اصرار یونس او را به دریا انداختند و کشتى در همان دم آرام گرفت .
 خداوند به نهنگى دستور داد تا یونس را ببلعد، و یونس سه روز در شکم نهنگ ماند و در همان جا نماز خواند و به درگاه پروردگار خود استغاثه کرد. پس خداى سبحان به نهنگ دستور داد تا به ساحل بیاید و یونس را در خشکى بیاندازد، نهنگ هم فرمان خدا را انجام داد.

  یونس در ادامه دوباره ماموریت می‌یابد که به سوی قوم نینوا برود. او به طرف نینوى رفت و در بین مردم نینوا فریاد زد: اى مردم ! تا سه روز دیگر نینوى در زمین فرو مى رود همه ناله و توبه کنید. مردم توبه کردند و خدا هم به ایشان رحم کرد، و عذاب نازل نشد.

  یونس (علیه السلام ) ناراحت شد و عرضه داشت : الهى من هم از این عذاب فرار کردم با اینکه از رحمت و رافت و صبر و توابیت تو خبر داشتم، پس پروردگارا جان من را بگیر.

  یونس از شهر خارج شد، و در مقابل شهر در زیر سایبانی نشست تا ببیند در شهر چه مى گذرد؟ پس خداى تعالى به درخت کدویى دستور داد بالاى سر یونس قرار بگیرد و بر او سایه بیفکند. یونس بسیار خوشحال شد. ولى چیزى نگذشت که خداوند به کرمى دستور داد تا ریشه کدو را بخورد و کدو را خشک کند. آفتاب هم به شدت می‌تابید، امر بر یونس (ع) دشوار شد، به حدى که آرزوى مرگ کرد.

 خداى تعالى فرمود: آیا از خشک شدن یک بوته کدو ناراحت شدى ، با اینکه نه زحمت کاشتنش را کشیده بودى و نه زحمت آبیاریش را بلکه خودش ‌ یک شبه رویید و یک شبه هم خشکید، آنگاه انتظار دارى که من بر مردم نینوى آن شهر بزرگ و آن جمعیتى که بیش از دوازده ربوه مى شدند، ترحم نکنم؟ و با اینکه مردمى نادان هستند و دست چپ و راست خود را تشخیص نمى دهند، آنان و حیوانات بسیارى را که دارند هلاک کنم؟

تفاوت نقل قرآن و نقل عهدین

موارد زیادی در این نقل وجود دارد که مخالف با ظاهر آیات قرآن است و بر خواننده پوشیده نیست. مثل این نسبت که به حضرت یونس داده شده که ایشان از انجام رسالت الهى شانه خالى کرده و فرار کرده است. یا اینکه از برطرف شدن عذاب از قوم خود ناراحت شده است. بنا بر آنچه از مبانی قرآنی می‌دانیم قطعا چنین نسبتهایى را نمى توان به انبیاء الهی (ع) داد.

کتب مقدسه اهل کتاب یعنى عهد قدیم و جدید پر است از نسبت گناه و حتى گناهان کبیره و بزرگ به پیامبران الهی. درحالیکه بنا بر مبانی اسلامی انبیای الهی معصومند.آیات و روایات بسیاری دلالت بر عصمت پیامبران دارند. قرآن کریم با صراحت ساحت انبیا را منزه از معاصى و حتى گناهان صغیره میداند چه برسد به چنین گناهان آشکاری که در مورد حضرت یونس نقل شد.

ستایش حضرت یونس (ع) در قرآن کریم

 در سوره انبیا خداوند او را از مؤ منین خوانده[2]. در سوره القلم فرموده : او را برگزیده است (اجتباء کرده)[3]. اجتباء به این معنا است که خداوند بنده‌اى را خالص براى خود کند. و نیز او را از صالحان خوانده.

 در سوره انعام حضرت یونس (ع) را در زمره انبیاء شمرده ، و فرموده : که او را بر عالمیان برترى دادیم ، و او و سایر انبیاء را به سوى صراط مستقیم هدایت کردیم .[4]

امتحان الهی

مشکلات و گرفتاریها و بلایایی که برای اولیای الهی پیش می‌آید جنبه تربیتی دارد و باعث رشد و کمال آنهاست. این بلایا سبب می‌شود مقام آنها نزد خداوند بالا برود. به خلاف انسانهای عادی که معمولا به خاطر گناهانی که مرتکب می‌شوند به گرفتاریها مبتلا می‌شوند.

اما در مورد اولیای خدا سبب بالارفتن درجات آنهاست. همانطور که معروف است: البلاء للولاء، یعنی بلا لازمه ولایت و دوستى است.

در روایتی از ابى بصیر آمده است که می‌گوید: به امام صادق (علیه السلام ) عرضه داشتم : به چه علت خدا عذاب را از قوم یونس برداشت با اینکه تا بالاى سرشان آمد، و بر سرشان سایه افکند و این معامله را با هیچ قومى دیگر نکرد؟
امام صادق (ع) فرمود: براى اینکه در علم خداى تعالى این معنا بود که به زودى عذاب را از آنان برمى گرداند، به خاطر اینکه توبه مى کنند. و اگر این جریان را به اطلاع یونس نرساند، براى این بود که یونس فارغ براى عبادت او باشد، و در شکم ماهى به مناجات با او بپردازد، و در عوض ‌ مستوجب ثواب و کرامت او گردد. [5]

پس اینکه حضرت یونس (ع) قوم خود را رها کرد لزوما به معنای ارتکاب گناه از سوی ایشان نیست.

بازگشت حضرت یونس (ع) به سوی قومش

تسبیح و ذکر یونس (ع) سبب نجات او از آن معرکه می‌شود. بعد از این جریان حضرت یونس (ع) دوباره به سوی قوم خویش باز می‌گردد. قوم یونس به او ایمان می‌آورند و تا پایان عمر از نعمتهای الهی بهره مند می‌شوند. قرآن در سوره صافات می‌فرماید:

فَلَوْلَا أَنَّهُ کَانَ مِنَ الْمُسَبِّحِینَ * لَلَبِثَ فِی بَطْنِهِ إِلَىٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ * فَنَبَذْنَاهُ بِالْعَرَاءِ وَهُوَ سَقِیمٌ * وَأَنْبَتْنَا عَلَیْهِ شَجَرَهً مِنْ یَقْطِینٍ * وَأَرْسَلْنَاهُ إِلَىٰ مِائَهِ أَلْفٍ أَوْ یَزِیدُونَ * فَآمَنُوا فَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَىٰ حِینٍ [6]

[و در شکم ماهی به تسبیح خدا مشغول شد که] اگر او از تسبیح کنندگان نبود، بی تردید تا روزی که مردم برانگیخته می شوند در شکم ماهی می ماند. پس او را در حالی که بیمار بود به زمینی خشک و بی گیاه افکندیم. و بر او گیاهی از نوعی کدو رویاندیم، و او را به سوی [قومی] یکصد هزار نفری یا بیشتر فرستادیم. پس ایمان آوردند در نتیجه آنان را تا پایان عمرشان [از نعمت ها و مواهب خود] بهره‌مند کردیم.


[1] سوره انبیا آیه ۸۷.

[2] سوره انبیا آیه 88.

[3] سوره القلم  آیه 50.

[4] سوره انعام آیه 87.

[5] ترجمه المیزان ج ۱۷ ص ۲۵۸.

[6] سوره صافات آیات ۱۴۳ تا ۱۴۸.