برای مشاهده نتایج کلید Enter و برای خروج کلید Esc را بفشارید.

تاریخ حضرت سلیمان (ع)

حضرت سلیمان فرزند حضرت داوود (ع) بود. به گفته قرآن کریم علم و قدرت و ثروت حضرت داوود به حضرت سلیمان به ارث رسید. حضرت سلیمان ویژگیهای خاصی داشت از جمله:

  • حکومتی قدرتمند که شایسته هیچکس غیر از خودش نبود.
  • لشکر بزرگی از جن و انس و پرندگان.
  • علم سخن گفتن با پرندگان و حیوانات.
  • گروهی از جن تحت فرمان ایشان بودند.
  • باد در اختیار ایشان بود.
  • معدن مس در تسخیر سلیمان بود.

این مقاله بر پایه آیات قرآن کریم به بررسی تاریخ زندگی حضرت سلیمان و حکومت مقتدر ایشان می‌پردازد. و برخی اتفاقات مهم زندگی ایشان را بیان می‌کند. همچنین نقل عقد عتیق از داستان سلیمان را با نقل قرآن مقایسه می‌نماید. ابتدا چکیده مطالب را مشاهده می‌فرمایید:

چکیده:

حضرت سلیمان فرزند حضرت داوود و وارث ایشان بود.

حضرت سلیمان از خدا حکومتی خواست که شایسته احدی نباشد. خداوند نیز به او قدرت زیاد و حکومتی قدرتمند و وسیع داد.

حضرت سلیمان علم سخن گفتن با پرندگان و حیوانات را داشت و از طرفی گروهی از اجنه در خدمت ایشان بودند.

قوم سبا حکومت بزرگی در یمن داشتند ولی مشرک بودند و به خورشید سجده می‌کردند.

حضرت سلیمان دستور می‌دهد تا تخت بزرگ ملکه سبا را احضار کنند. آصف بن برخیا در کمتر از چشم به هم زدن آنرا حاضر می‌کند.

ملکه سبا با دیدن تخت خود و قصر شیشه‌ای سلیمان بسیار شگفت زده می‌شود و تسلیم خداوند یکتا شده ایمان می‌آورد.

سلیمان (ع) معجزات فراوان دیگری نیز داشت: باد تحت فرمانش بود. معدن مس برای ایشان روان بود و …

حضرت سلیمان در نهایت در حضور لشکریان جن و انس خود در حالیکه ایستاده بود از دنیا می‌رود. تا مدتی کسی متوجه مرگ او نمی‌شود تا اینکه موریانه‌ای عصای او را می‌خورد و سلیمان (ع) به زمین می‌افتد.

در عهد عتیق از حضرت سلیمان با شکوه و جلال فراوانی یاد شده است. اما نسبتهایی به ایشان داده شده که مخالف آیات قرآن است و قطعا ساحت ایشان منزه از آن است. مثلا در عهد عتیق گفته شده ایشان در آخر عمر بت پرست شد. یا اینکه سلیمان از مادری متولد شده که داوود با او زنا کرد و …


حضرت سلیمان وارث حضرت داوود (ع)

خداوند به حضرت داوود (ع) عنایت ویژه‌ای داشت. حضرت داوود موهبت‌های فراوانی از مال و حکومت و علم و حکمت و دانش سخن گفتن با پرندگان و … از خداوند دریافت کرده بود.

این ملک و مواهب الهی به پسرش سلیمان (ع) رسید. قرآن کریم می‌فرماید:

 «وَ وَرِثَ سُلَیْمَانُ دَاوُودَ وَقَالَ یَا أَیُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنْطِقَ الطَّیْرِ وَأُوتِینَا مِنْ کُلِّ شَیْءٍ إِنَّ هَٰذَا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِینُ» [1]

و سلیمان وارث داود شد و گفت: ای مردم! [معرفت و آگاهی به] زبان و منطق پرندگان را به ما آموخته‌اند، و از هر چیزی [که به پیامبران و پادشاهان داده‌اند] به ما عطا کرده‌اند، یقیناً این امتیاز و برتری آشکاری است.

حکومت حضرت سلیمان (ع)

حضرت سلیمان (ع) حکومت مقتدری داشت و موهبتهای فراوانی از طرف خداوند به ایشان عطا شده بود. حضرت سلیمان بعد از اینکه مورد آزمایش الهی قرار گرفت از خداوند متعال درخواست کرد که خدایا آنچنان حکومتی به من بده که شایسته هیچکس بعد از من نیست:

«قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِی وَهَبْ لِی مُلْکًا لَا یَنْبَغِی لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِی إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ» [2]

گفت: پروردگارا! مرا بیامرز و حکومتی به من ببخش که بعد از من سزاوار هیچ کس نباشد؛ یقیناً تو بسیار بخشنده‌ای.

خداوند نیز حکومت و قدرتی وسیع به ایشان عنایت کرد.

حکومت حضرت سلیمان (ع)

لشکر حضرت سلیمان (ع)

لشکریانی از جن و انس و پرندگان در خدمت حضرت سلیمان (ع) بودند. خداوند باد را مسخر او کرده بود و مواهب فراوانی که یک اقتدار و حکومت وسیعی برای ایشان پدید آورد.

«وَحُشِرَ لِسُلَیْمَانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ وَالطَّیْرِ فَهُمْ یُوزَعُونَ» [3]

و برای سلیمان، سپاهیانش از جن و آدمیان و پرندگان گردآوری شدند، [و آنقدر زیاد بودند که آنان را از حرکت باز می داشتند] تا گروه های دیگر به آنان ملحق شوند.

گفتگوی حضرت سلیمان و مورچه

قرآن کریم در سوره نمل به این موضوع اشاره می‌کند:

«حَتَّىٰ إِذَا أَتَوْا عَلَىٰ وَادِ النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَهٌ یَا أَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاکِنَکُمْ لَا یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمَانُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ * فَتَبَسَّمَ ضَاحِکًا مِنْ قَوْلِهَا وَقَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَعَلَىٰ وَالِدَیَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَدْخِلْنِی بِرَحْمَتِکَ فِی عِبَادِکَ الصَّالِحِینَ» [4]

 لشکر سلیمان در مسیر خود به «وادی نمل» یا سرزمین مورچه‌ها رسیدند. یکی از مورچه‌ها روبه دیگر مورچه‌ها کرد و گفت به خانه‌های خود بروید تا سلیمان و لشکریان او شما را پایمال نکنند.

 حضرت سلیمان (ع) وقتى سخن مورچه را شنید، از شدت سرور و ابتهاج تبسمى کرد، که خدا او را مورد توجه خاص خود قرار داده و کارش را به جایی رسانده که در کنار نبوت، علم منطق طیر و سایر حیوانات و ملک و سلطنت و لشکریانى از جن و انس و طیر، به او ارزانى داشته. لذا از خدا در خواست مى‌کند که توفیق شکر نعمتهایش را به او ارزانی کند و کارهایى که مایه رضاى او باشد انجام دهد.

داستان حضرت سلیمان و هدهد

روزی حضرت سلیمان متوجه عدم حضور هدهد در بین پرندگان می‌شود و گویا انتظار چنین غیبتی را نداشت. قرآن کریم از قول حضرت سلیمان (ع) می‌گوید:

«وَتَفَقَّدَ الطَّیْرَ فَقَالَ مَا لِیَ لَا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ کَانَ مِنَ الْغَائِبِینَ * لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذَابًا شَدِیدًا أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَیَأْتِیَنِّی بِسُلْطَانٍ مُبِینٍ» [5]

و سلیمان جویای پرندگان شد [و هدهد را در میان پرندگان بارگاهش نیافت] پس گفت: مرا چه شده که هدهد را نمی بینم [آیا هست] یا از غایبان است؟ قطعاً او را عذابی شدید خواهم کرد یا او را سر می برم، یا باید [برای غایب شدنش] دلیلی روشن برایم بیاورد.

هدهد پس از مدت کوتاهی حاضر می‌شود و می‌گوید خبر مهمی از «سبأ» آورده‌ام.

حکایت حضرت سلیمان و ملکه سبا

هدهد خطاب به حضرت سلیمان (ع) می‌گوید خبری از سبا آورده‌ام. در آنجا زنی حاکم است که سلطنت عظیم و حکومت وسیعی دارد. او دارای تخت پادشاهی بزرگی است. آنها بر خورشید سجده می‌کنند و شیطان فریبشان داده است.

حضرت سلیمان نامه‌ای می‌نویسند و به هدهد می‌دهند و می‌گویند این نامه را نزد ملکه سبا ببر. آنگاه از دور نگاه کن و ببین چه عکس العملی نشان می‌دهند. هدهد هم این کار را انجام داد.

بلقیس ملکه سبا با دیدن نامه رو به سوی اشراف و سران قوم کرد و گفت:

«قَالَتْ یَا أَیُّهَا الْمَلَأُ إِنِّی أُلْقِیَ إِلَیَّ کِتَابٌ کَرِیمٌ * إِنَّهُ مِنْ سُلَیْمَانَ وَإِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ * أَلَّا تَعْلُوا عَلَیَّ وَأْتُونِی مُسْلِمِینَ» [6]

ملکه سبا که از شوکت و عظمت سلیمان و حکومت مقتدر او خبر داشت به سران قومش می‌گوید این نامه‌ای است کریم از سوی سلیمان و با بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ آغاز شده است و از ما می‌خواهد که تسلیم سلیمان و آیین او شویم. سرانجام ملکه سبا تصمیم می‌گیرد هدیه‌ای به سوی سلیمان بفرستد.

حضرت سلیمان با دیدن آن هدیه به فرستاده آنها می‌گوید: آیا شما مرا با مالى ناچیز که کمترین ارزشى نزد من ندارد کمک مى کنید؟ در حالیکه آنچه خدا از ملک و نبوت و ثروت به من عطا کرده بهتر است از آنچه به شما داده. ما حتماً با سپاهیانی به سوی آنان خواهیم آمد که قدرت رویارویی با آن را ندارند و آنان را با خواری و ذلت از آنجا بیرون می کنیم.

احضار تخت بلقیس

حضرت سلیمان (ع) بعد از اینکه هدیه را پس فرستاد برای اینکه بلقیس به قدرتى که خدا به او ارزانى داشته و به معجزه آشکار او بر نبوتش پى ببرد و تسلیم خدا شود تصمیم گرفت تخت پادشاهی ملکه را پیش خود بیاورد. سلیمان (ع) به یارانش گفت: کدامیک از شما تخت ملکه سبا را قبل از اینکه تسلیم شوند و نزد ما آیند در اینجا حاضر مى‌کنید؟

یکی از جنیان گفت من توانایی این را دارم که قبل از اینکه از جای خود برخیزی تخت را نزد شما حاضر کنم. در این هنگام شخصی که در روایات او را آصف بن برخیا نامیده‌اند گفت: من تخت را قبل از اینکه چشم به هم بزنید نزد شما می‌آورم.

قرآن می‌فرماید: «عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْکِتَبِ»[7] این شخص علمی از کتاب داشت. در روایات آمده که او یک حرف از اسم اعظم الهی را می‌دانست. برخی روایات نام او را آصف بن برخیا و وصی و جانشین حضرت سلیمان دانسته‌اند.

حضرت سلیمان وقتی تخت ملکه سبا را نزد خود حاضر دید گفت: این از فضل و احسان پروردگار من است، تا مرا بیازماید که آیا سپاس گزارم یا بنده ای ناسپاسم؟

سلیمان برای اینکه ملکه سبا را آزمایش کند دستور داد تخت را کمی تغییر دهند تا برای او ناشناس جلوه کند. وقتی ملکه سبا آمد حضرت سلیمان از او سوال کرد تخت تو هم همینطور است. ملکه سبا گفت مثل اینکه این همان تخت من است. بلقیس گفت: ما قبلا نیز از قدرت و سلطنت وسیع سلیمان با خبر بودیم و تسلیم او بودیم.

ورود به محوطه شیشه‌ای قصر سلیمان

سپس او را به حیاط قصر فرا خواندند. ملکه سبا وقتی وارد شد فکر کرد آبی عمیق در آنجا است لذا لباس خود را بالا زد تا خیس نشود. سلیمان گفت این آب نیست بلکه قصری است از بلور صاف و شیشه.

ملکه سبا وقتى این همه اعجاز و عظمت از ملک سلیمان دید دیگر شکى برایش ‌ نماند که اینها همه معجزات و آیات نبوت او است. لذا روبه سوی پروردگار کرد و گفت: خدایا من به خودم ‌ ظلم کرده ام. اینک من هم با سلیمان، مطیع پروردگار جهانیان می‌شوم. [8]

ماجرای قوم سبا

مردم سبا قومى قدیمى از عرب بودند، که در یمن زندگى مى کردند. گفته شده نام «سبأ» نام پدر بزرگ ایشان است.[9] شهر ((سبا)) یکى از شهرهاى یمن است ، که آن روز پایتخت یمن بوده است.[10] قرآن می‌فرماید:

«لَقَدْ کَانَ لِسَبَإٍ فِی مَسْکَنِهِمْ آیَهٌ جَنَّتَانِ عَنْ یَمِینٍ وَ شِمَالٍ کُلُوا مِنْ رِزْقِ رَبِّکُمْ وَاشْکُرُوا لَهُ بَلْدَهٌ طَیِّبَهٌ وَرَبٌّ غَفُورٌ» [11]

یقیناً برای قوم سبا در جای اقامتشان نشانه ای [از قدرت و رحمت خدا] وجود داشت، دو باغ از طرف راست و چپ. [گفتیم:] از رزق و روزی پروردگارتان بخورید، و برای او سپاس گزاری کنید، سرزمینی خوش و دلپذیر [دارید]، و پروردگاری بسیار آمرزنده.

خداوند برای این قوم نعمتی قرار داده بود دو مزرعه در دو طرف آنها قرار داشت که از جهت حاصلخیزى تمامى اقتصاد آن مردم را تأمین مى کرد. شهرى پاکیزه و حاصلخیز و پروردگارى آمرزنده که از بسیاری از گناهان آنها چشم می‌پوشید.

خداوند به آنها می‌فرمایند: «کُلُوا مِنْ رِزْقِ رَبِّکُمْ وَاشْکُرُوا لَهُ» از این نعمتها استفاده کنید و شکر آنرا به جای آورید. اما آنها کفران نعمت کردند و از خداوند روی گردان شدند و شکر نعمت را به جا نیاوردند. خداوند نیز این نعمت را از آنها گرفت.

«فَأَعْرَضُوا فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ سَیْلَ الْعَرِمِ وَبَدَّلْنَاهُمْ بِجَنَّتَیْهِمْ جَنَّتَیْنِ ذَوَاتَیْ أُکُلٍ خَمْطٍ وَأَثْلٍ وَشَیْءٍ مِنْ سِدْرٍ قَلِیلٍ» [12]

ولی [آنان از سپاس گزاری در برابر نعمت، و از فرمان های او و دعوت پیامبرشان] روی گرداندند، در نتیجه سیل [ویران گر] «عرم» را بر ضد آنان جاری کردیم [که دو باغ آباد را نابود کرد]، و ما آن دو باغ پر حاصلشتان را به دو باغستانی تبدیل کردیم که دارای میوه هایی تلخ و درخت شوره گز و چیزی اندک از درخت سدر بودند!!

به جاى آن دو بهشت، دو سرزمین به جا ماند، که گیاهان تلخ و بوته سدر از آن سر در آورد.

قوم سبا خود پیشنهاد عذاب مى دهند!

یکی دیگر از نعمتهایی که به قوم سبا داده شده بود این بود که فاصله بین شهرهایشان کم بود و سفرها بسیار آسان بود. اما پس از مدتی آنها کفران نعمت کردند و گفتند:

«فَقَالُوا رَبَّنَا بَاعِدْ بَیْنَ أَسْفَارِنَا وَظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ … »[13]
پس [این مغرورشدگان به رفاه و خوشی و ناسپاسان در برابر نعمت] گفتند: پروردگارا! میان سفرهای ما، دوری و فاصله انداز. و [این گونه آنان] بر خودشان ستم کردند.

یعنى ما این نعمتها را در اختیار آنان قرار دادیم، میوه هاى فراوان و نزدیکى قریه ها به یکدیگر و امنیت راهها و آسانى سیر و فراخى زندگى. از زیادى نعمت ملول شده و به تنگ آمدند و گفتند: پروردگارا بین سفرهاى ما دورى بینداز. یعنى سفرهایمان را طولانى کن تا مسافتهاى دور برویم و بار سفر دور ببندیم. این را درخواست کردند تا تهیدستان و پا برهنگان نتوانند در کنار آنان سفر کنند.

 و این کفران و طغیانى بود از این قوم. همانطور که بنى اسرائیل کفران و طغیان کردند و از من و سلوى که نعمتهای الهی بودند به ستوه آمدند و تقاضاى سیر و پیاز کردند.

معجزات حضرت سلیمان (ع)

همانطور که بیان شد خداوند به حضرت سلیمان علم فراوان و دانش سخن گفتن با پرندگان و حیوانات را عنایت کرده بود. اما موهبت‌های دیگری نیز از طرف خدا به ایشان داده شد. فقط در یک آیه از قرآن به سه مورد از آنها اشاره شده است:

«وَلِسُلَیْمَانَ الرِّیحَ غُدُوُّهَا شَهْرٌ وَرَوَاحُهَا شَهْرٌ وَأَسَلْنَا لَهُ عَیْنَ الْقِطْرِ وَمِنَ الْجِنِّ مَنْ یَعْمَلُ بَیْنَ یَدَیْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَمَنْ یَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ أَمْرِنَا نُذِقْهُ مِنْ عَذَابِ السَّعِیرِ * یَعْمَلُونَ لَهُ مَا یَشَاءُ مِنْ مَحَارِیبَ وَتَمَاثِیلَ وَجِفَانٍ کَالْجَوَابِ وَقُدُورٍ رَاسِیَاتٍ» [14]

و باد را برای سلیمان [مسخّر و رام کردیم]، که رفتن صبح گاهش [به اندازه] یک ماه و رفتن شام گاهش [به اندازه] یک ماه بود؛ و چشمه مس را برای او روان ساختیم، و گروهی از جن به اذن پروردگارش نزد او کار می‌کردند، و هر کدام از آنان از فرمان ما سرپیچی می‌کرد از عذاب سوزان به او می‌چشاندیم. [گروه جن] برای او هرچه می‌خواست، می‌ساختند از معبدها، و مجسمه‌ها، و ظروف بزرگی مانند حوض‌ها، و دیگ‌هایی ثابت.

باد در اختیار حضرت سلیمان

یکی از موهبتهای الهی به حضرت سلیمان این بود که خداوند باد را مسخر ایشان کرده بود.

«وَلِسُلَیْمَانَ الرِّیحَ غُدُوُّهَا شَهْرٌ وَرَوَاحُهَا شَهْرٌ…» [15]

یعنى ما براى سلیمان باد را به اندازه یک ماه راهى که انسانها طى مى کنند مسخر کردیم به طورى که از اول روز تا ظهر آن (غدو) یک ماه باشد و از ظهر تا به عصر (رواح) نیز یک ماه باشد. یعنی از صبح تا به غروب به اندازه دو ماه مسافت را بتواند طى کند.

در روایتی آمده است که : باد، تخت سلیمان را حمل مى کرد، و آن را صبح تا مسافت یک ماه، و عصر نیز تا مسافت یک ماه راه مى برد.

معدن مس در تسخیر حضرت سلیمان

قرآن کریم می‌فرماید:

«…وَأَسَلْنَا لَهُ عَیْنَ الْقِطْر…ِ» [16]

و چشمه مس را برای او روان ساختیم.

این جمله یعنی ما معدن مس را مانند آب براى او روان و جارى کردیم تا هر چه می‌خواهد از آن بسازد.

رابطه حضرت سلیمان و اجنه

قرآن کریم می‌فرماید:

«…وَمِنَ الْجِنِّ مَنْ یَعْمَلُ بَیْنَ یَدَیْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَمَنْ یَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ أَمْرِنَا نُذِقْهُ مِنْ عَذَابِ السَّعِیرِ * یَعْمَلُونَ لَهُ مَا یَشَاءُ مِنْ مَحَارِیبَ وَتَمَاثِیلَ وَجِفَانٍ کَالْجَوَابِ وَقُدُورٍ رَاسِیَاتٍ» [17]

و گروهی از جن به اذن پروردگارش نزد او کار می کردند، و هر کدام از آنان از فرمان ما سرپیچی می کرد از عذاب سوزان به او می چشاندیم. [گروه جن] برای او هرچه می خواست، می ساختند از معبدها، و مجسمه ها، و ظروف بزرگی مانند حوض ها، و دیگ هایی ثابت.

جمعی از طایفه جنیان به اذن خداوند در اختیار حضرت سلیمان بودند و نزد او کار می‌کردند و هرآنچه می‌خواست برایش انجام می‌دادند. اگر یکی از آنها از فرمان سرپیچی می‌کرد آتش و عذاب الهی شامل حالش می‌شد.

جنیان از ساخت عبادتگاه‌ها گرفته تا ساخت مجسمه و ظروف و دیگهای بزرگ را برعهده داشتند. دیگهایى که جن براى سلیمان درست مى کردند به قدرى بزرگ بوده که قابل نقل و انتقال نبوده و هر یک در جاى خود ثابت بوده است.

ماجراى شیطان و انگشتر حضرت سلیمان

در تفسیر «الدر المنثور» ابن جریر از ابن عباس روایت کرده که: حضرت سلیمان هر وقت می‌خواست مستراح برود و یا کار دیگرى انجام دهد، انگشترش را به همسرش جراده مى‌سپرد. روزى شیطان به شکل سلیمان ظاهر شد و نزد جراده آمد و گفت انگشترم را بده، او هم داد. همینکه انگشتر را به دست کرد، تمام شیاطین انسى و جنى نزد او حاضر شدند.

 از سوى دیگر سلیمان نزد همسرش آمد و گفت: انگشترم را برایم بیاور. جراده ابتدا تصور کرد که او سلیمان نیست و گفت: تو دروغ می‌گوئى. سلیمان فهمید که بلائى متوجهش شده است.

 در آن ایام شیطانها آزادانه به کار خود مشغول شدند و کتابهائى از سحر و کفر نوشتند و آنها را در زیر تخت سلیمان دفن کردند. سپس در موقع مناسب آنها را در آورده و برای مردم خواندند و چنین وانمود کردند که این کتابها را سلیمان در زیر تخت خود دفن کرده و بخاطر همین کتابها که در زیر تخت خود داشته بر تمام مردم مسلط شده است.

 مردم از سلیمان بیزار شدند. برخی نیز او را کافر خواندند. این شبهه همچنان در میان مردم شایع بود، تا آنکه خدای تعالى حضرت محمد (ص) را مبعوث کرد، و این آیه نازل شد:

«وَاتَّبَعُوا مَا تَتْلُو الشَّیَاطِینُ عَلَىٰ مُلْکِ سُلَیْمَانَ وَمَا کَفَرَ سُلَیْمَانُ وَلَٰکِنَّ الشَّیَاطِینَ کَفَرُوا» [18]

و [یهودیان] از آنچه شیاطین در زمان پادشاهی سلیمان [از علم سحر بر مردم می خواندند] پیروی کردند. و [سلیمان دست به سحر نیالود تا کافر شود، بنابراین] سلیمان کافر نشد، ولی شیاطین که به مردم سحر می آموختند، کافر شدند.

مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می‌گوید: این قصه در روایات دیگر نیز آمده است. قصه‌ای است طولانى و از جمله قصه هاى وارده در لغزشهاى انبیاء است و در ضمن آنها نقل می‌شود. [19]

موریانه و عصای حضرت سلیمان (ع)

«فَلَمَّا قَضَیْنَا عَلَیْهِ الْمَوْتَ مَا دَلَّهُمْ عَلَىٰ مَوْتِهِ إِلَّا دَابَّهُ الْأَرْضِ تَأْکُلُ مِنْسَأَتَهُ» [20]

پس چون مرگ را بر او (در حالی که تکیه بر عصا زده بود) حتمی کردیم (و او را میراندیم) جز جنبنده خاکی (موریانه) که عصای او را می خورد آنها را (اجنّه و خاندان او را) از مرگش آگاه نساخت.

 بنابر آنچه در برخی روایات آمده مراد از «دابه الارض» موریانه است.

سلیمان در حالى که به عصا تکیه کرده بود به همین حالت از دنیا رفت ابتدا کسى متوجه مردنش نشد تا آنکه خداوند موریانه اى را مأمور مى کند، تا عصاى سلیمان را بخورد. عصا شکست و سلیمان به زمین افتاد. ناگهان مردم متوجه شدند که ایشان از دنیا رفته است.

 حضرت سلیمان (ع) در عهد عتیق

داستان حضرت سلیمان در عهد عتیق در کتاب ملوک اول آمده و بسیار در حشمت و جلالت امر او و وسعت ملک و حکومتش و فراوانی ثروتش و بلوغ حکمتش سخن گفته است.

 اما از داستانهایش که در قرآن ذکر شده فقط همین مقدار آمده که: وقتى ملکه سباء خبر سلیمان را شنید که معبدى در اورشلیم ساخته و او مردى است که به او حکمت داده شده، بار سفر بست و نزدش آمد و هدایایى بسیار آورد و با او دیدار کرد و مسائل بسیارى به عنوان امتحان از او پرسید و جواب شنید، آنگاه برگشت.

عهد عتیق ابتدا به مدح و ثنای سلیمان پرداخته، اما در آخر به وى اسائه ادب کرده و گفته: وى در آخر عمرش منحرف شد و از خداپرستى دست برداشت و به بت پرستى گرایید و براى بتها سجده کرد، بتهایى که بعضى از زنانش داشتند و آنها را مى پرستیدند.

در ادامه مى گوید: مادر سلیمان ابتدا، زن اوریاى حتى بود، پدر سلیمان عاشقش شد و با او زنا کرد و در همان زنا فرزندى حامله شد ناگزیر داود ( از ترس رسوایى ) نقشه کشید تا هر چه زودتر اوریا را سر به نیست کند و همسرش را بگیرد و همین کار را کرد، بعد از کشته شدن اوریا در یکى از جنگها، همسرش را به خانه و نزد سایر زنان خود برد، در آنجا براى بار دوم حامله شد و سلیمان را به دنیا آورد.

دیدگاه قرآن در مورد حضرت سلیمان (ع)

اما قرآن کریم بر هدایت و عصمت انبیای الهی دلالت دارد. لذا ساحت مقدس سلیمان را مبرا از پرستش بت مى داند قرآن مى فرماید: «وَمَا کَفَرَ سُلَیْمَانُ»[21]

همچنین حضرت داوود از انبیای الهی است و ساحت ایشان منزه از گناه بزرگی مثل زنا است. پس اینکه حضرت سلیمان از زنا متولد شده باشد قطعا مردود است. قرآن از حضرت سلیمان نقل کرده که در دعایش بعد از سخن مورچه گفت:

«… وَقَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَعَلَىٰ وَالِدَیَّ»[22]

 و گفت: پروردگارا! به من الهام کن تا شکر نعمتی را که به من و پدر و مادرم عطا کرده ای به جای آورم.

در تفسیر این آیه گفته شده است که از این دعا برمى آید که مادر او از اهل صراط مستقیم بوده، یعنى از کسانى که خداوند بر آنان انعام کرده، از نبیین و صدیقین و شهداء و صالحین. پس قرآن پدر و مادر حضرت سلیمان را از صالحان می‌داند. [23]

Cinque Terre

درس تاریخ انسان

مجموعه‌ای از درس‌های تاریخ انسان توسط استاد ارجمند دکتر سید محسن میرباقری در موسسه نورالمجتبی علیه السلام تدریس شده است. این مجموعه به بررسی تاریخ انبیای الهی از ابتدای خلقت تا کنون می‌پردازد. شما می‌توانید برای آشنایی بیشتر با این درس به اینجا مراجعه کنید.


[1] سوره نمل آیه ۱۶

[2] سوره ص آیه ۳۵

[3] سوره نمل آیه ۱۷

[4] سوره نمل آیه ۱۸ و ۱۹

[5] سوره نمل آیه ۲۰ و ۲۱

[6] سوره نمل آیات ۲۹ تا ۳۱

[7] سوره نمل آیه ۴۰

[8] آیات ۲۲ تا ۴۴ سوره نمل به داستان ملکه سبا و حضرت سلیمان پزداخته است.

[9] ترجمه المیزان جلد 16 صفحه 548

[10] ترجمه المیزان جلد ۱۵ صفحه ۵۰۵

[11] سوره سبا آیه ۱۵

[12] سوره سبا آیه ۱۶

[13] سوره سبا آیه ۱۹

[14] سوره سبا آیه ۱۲ و ۱۳

[15] سوره سبا آیه ۱۲

[16] سوره سبا آیه ۱۲

[17] سوره سبا آیه ۱۲ و ۱۳

[18] سوره بقره آیه ۱۰۲

[19] ترجمه المیزان جلد ۱ ، صفحه ۳۵۸

[20] سوره سبا آیه ۱۴

[21] سوره بقره آیه ۱۰۲

[22] سوره نمل آیه ۱۹

[23] ترجمه المیزان جلد ۱۵ صفحه ۵۲۴