برای مشاهده نتایج کلید Enter و برای خروج کلید Esc را بفشارید.

تاریخ حضرت لوط (ع)

حضرت لوط (ع) پیامبری صاحب فضیلت بود که خداوند به او علم و حکمت عنایت کرد. لوط (ع) از طرف خداوند به سوی قومی جنایتکار و فاسد فرستاده شد که مبتلا به گناهی از فحشا شده بودند و این گناه در آنها شایع شده بود. ویژگیهای این مقاله:

  • بررسی سرگذشت حضرت لوط و قومش بر پایه آیات قرآن کریم
  • بیان سرگذشت لوط در تورات
  • بررسی تفاوت نقل قرآن با تورات

ابتدا چکیده مطالب را مشاهده فرمایید:

چکیده

• لوط اولین کسی بود که به ابراهیم (ع) ایمان آورد و به تدریج خودش نیز به مقام رسالت و نبوت رسید.

• قوم لوط قوم جنایت‌کار و فاسدی بودند. آنها گرفتار نوعی گناه فحشا بودند که از همسران خود دوری می‌کردند و به سراغ هم‌جنس خود می‌رفتند.

• حضرت لوط که جزو این قوم نبود به فرمان الهی به سوی آنها می‌رود و مدت سی سال به انذار آنها می‌پردازد ولی آنها هدایت نمی‌شوند.

• فرشتگانی از سوی خداوند با ظاهر چند جوان به سوی لوط می‌آیند. ابتدا لوط متوجه نمی‌شود که آنها فرستادگان خداوند هستند و از آنها به خوبی پذیرایی می‌کند.

• قوم لوط به طمع مهمانان لوط به منزل او یورش می‌برند. حضرت لوط آنها را نصیحت کرده حتی حاضر می‌شود دختران خود را به ازدواج آنها درآورد. ولی گوش آنها بدهکار نبود.

• در نهایت حضرت لوط از آنها جدا می‌شود و عذاب الهی بر آنها وارد می‌شود. صبح که شد صیحه‌ای آمد و خداى متعال شهرهایشان را زیر و رو کرد و سنگى از سجیل بر آنان بارید.

• در کتاب تورات فعلی داستان حضرت لوط با تحریفاتی بیان شده است.

• نقل داستان حضرت لوط در تورات با نقل قرآن تفاوتهایی دارد که در این مقاله بررسی می‌شود.


حضرت لوط و حضرت ابراهیم (ع)

در روایتی آمده است که لوط پسر خاله حضرت ابراهیم (ع) بود. از طرفی ساره همسر ابراهیم، خواهر لوط بود. [1]

حضرت ابراهیم و حضرت لوط دو پیامبر الهی بودند که از طرف خداوند برای انذار مردم برگزیده شدند. بنا بر برخی نقلها لوط اولین کسی بود که به ابراهیم (ع) ایمان آورد[2] و به تدریج خودش نیز به مقام رسالت رسید.

 قوم لوط

قوم لوط قوم جنایت‌کار و فاسدی بودند. حضرت لوط جزو این قوم نبود بلکه به فرمان الهی به سوی آنها می‌رود و مدت سی سال در بین آنها بوده و به انذار آنها می‌پردازد. [3]

البته در روایتی آمده است که قوم لوط در ابتدا یکی از برترین اقوامی بودند که خدا خلق کرده و به همین جهت شیطان در آنها طمع کرد و کم کم تبدیل به قومی فاسد و جنایتکار شدند. [4]

قوم لوط گرفتار نوعی گناه فحشا بودند که از همسران خود دوری می‌کردند و به سراغ هم‌جنس خود می‌رفتند.

داستان حضرت لوط (ع)

داستان حضرت لوط و قومش در قرآن

حضرت لوط (ع) یکی از کلدانیان بود که در بابل زندگى مى کردند. لوط اولین کسی بود که به حضرت ابراهیم (ع) ایمان آورد و گوى سبقت را ربوده بود. خداى تعالى او را به همراه ابراهیم به ارض مقدس یعنی سرزمین فلسطین فرستاد. قرآن می‌فرماید:

«وَنَجَّیْنَاهُ وَلُوطًا إِلَى الْأَرْضِ الَّتِی بَارَکْنَا فِیهَا لِلْعَالَمِینَ» [5]

و او (ابراهیم) و لوط را [از آن سرزمین پر از شرک و فساد] نجات داده و به سوی سرزمینی که در آن برای جهانیان برکت نهاده ایم، بردیم.

حضرت لوط در شهر سدوم سکونت گزیدند. قرآن کریم اهالی این شهر و اطراف آن را مؤتفکات می‌نامد. اینها بت پرست بودند و به عمل فاحشه لواط مبتلا بودند. این قوم اولین قومی بود که این گناه در بین آنها رواج داشت و آنقدر شیوع پیدا کرد که رفته رفته همه به آن مبتلا شدند و دیگر از زنها کناره گرفتند و راه ادامه نسل در آنها بسته شد.

لذا خدای متعال حضرت لوط را به سوی ایشان فرستاد. حضرت لوط آنها را به ترس از خدا و ترک فحشاء و برگشتن به فطرت پاک انسانیشان دعوت کرد.اما این دعوت و انذار و حتی تهدید در آنها اثری نداشت تا جاییکه به لوط گفتند: اینقدر ما را تهدید نکن اگر راست میگویى عذاب خدا را بیاور.

حتی حضرت لوط را تهدید کردند که : «لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ یَا لُوطُ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْمُخْرَجِینَ»[6] یعنی ای لوط اگر دست از دعوتت بر ندارى تو را از این شهر بیرون می‌کنیم.

آنها به یکدیگر گفتند: خاندان لوط را از اینجا بیرون کنید که آنها مردمى هستند که مى خواهند از عمل لواط پاک باشند.

تلاش حضرت لوط بی‌ثمر ماند و آنها بر لجاجت و طغیانگری خود باقی ماندند تا اینکه مستحق عذات الهی شدند.

ماجرای میهمانان حضرت لوط

خداوند متعال رسولانى از فرشتگان بزرگ براى هلاک کردن آنان مأمور کرد.

فرشتگان ابتدا بر حضرت ابراهیم (ع) وارد شدند و مأموریت خود را به ایشان خبر دادند. حضرت ابراهیم (ع) با آنها گفتگویی داشت تا شاید بتواند آنها را از عذاب آن قوم منصرف کند و به آنها یادآوری کرد که حضرت لوط در میان آن قوم است ، فرشتگان جواب دادند که ما به موقعیت لوط و اهلش از هر کس دیگر مطلع تریم. آنها خبر دادند که عذاب قوم لوط حتمى شده و به هیچ وجه برگشت‌پذیر نیست .

فرشتگان از نزد ابراهیم به سوى لوط روانه شدند. آنها به صورت پسرانى مجسم شده، به عنوان میهمان بر لوط وارد شدند. حضرت لوط کمی نگران شد و ترسید که قومش بر این میهمانان که ظاهری محترم داشتند تعدی کنند. چیزى نگذشت که مردم خبردار شده و به سوی منزل لوط روانه شدند.

حضرت لوط و دخترانش

حضرت لوط از خانه بیرون آمد و شروع کرد به موعظه و نصیحت آنها. حضرت فرمود از خدا بترسید و مرا نزد میهمانانم رسوا نکنید. کار به جایی رسید که حضرت لوط حاضر شد دخترانش را به ازدواج آنها درآورد تا دست از این کار بردارند. قرآن می‌فرماید:

«وَجَاءَهُ قَوْمُهُ یُهْرَعُونَ إِلَیْهِ وَمِنْ قَبْلُ کَانُوا یَعْمَلُونَ السَّیِّئَاتِ قَالَ یَا قَوْمِ هَؤُلَاءِ بَنَاتِی هُنَّ أَطْهَرُ لَکُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَلَا تُخْزُونِ فِی ضَیْفِی أَلَیْسَ مِنْکُمْ رَجُلٌ رَشِیدٌ» [7]

و قومش شتابان به سویش آمدند [تا به خیال خود به مهمانانش دست درازی کنند، آن قومی] که پیش از آن کارهای زشت و ناپسند مرتکب می شدند، گفت: ای قوم من! اینان دختران من هستند، اینان [از نظر ازدواج] برای شما پاکیزه ترند، از خدا پروا کنید و مرا در میان مهمانانم رسوا نکنید؛ آیا در میان شما مردی فهمیده و آگاه وجود ندارد؟

تا جاییکه حضرت لوط شروع به استغاثه به آنها نمود و گفت : آیا در میان شما یک نفر مرد فهمیده و رشید نیست؟ مردم گفتند: ما علاقه‌اى به دختران تو نداریم و به هیچ وجه از میهمانان تو دست بر نمی‌داریم.

عاقبت قوم لوط

در این هنگام ملائکه گفتند: اى لوط ما فرستادگان پروردگار توایم، نگران نباش که این قوم به تو نخواهند رسید:

«قَالُوا یَا لُوطُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّکَ لَنْ یَصِلُوا إِلَیْکَ فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّیْلِ وَلَا یَلْتَفِتْ مِنْکُمْ أَحَدٌ إِلَّا امْرَأَتَکَ إِنَّهُ مُصِیبُهَا مَا أَصَابَهُمْ إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَلَیْسَ الصُّبْحُ بِقَرِیبٍ» [8]

[میهمانان] گفتند: ای لوط! ما فرستادگان پروردگار توایم، آنان هرگز به تو دسترسی پیدا نمی کنند، پس خانواده ات را در پاره‌ای از شب حرکت ده و نباید هیچ یک از شما به سوی شهر بازگردد، اما همسرت را با خود مبر زیرا عذابی که به تبهکاران می رسد به او هم خواهد رسید. یقیناً وعده گاهشان [برای دچار شدن به عذاب] صبح [فردا] است، آیا صبح نزدیک نیست؟

 آنگاه همه آن مردم را کور کردند و آنان متفرق شدند.

فرشتگان سپس به حضرت لوط (ع) دستور دادند که شبانه اهل خود را برداشته و در همان شب پشت به مردم نموده، از قریه بیرون روند و هیچیک از آنان به پشت سر خود نگاه نکند. ولى همسر خود را بیرون نبرد زیرا او از مفسدین است و به او آن خواهد رسید که به مردم شهر مى‌رسد.

آنگاه به لوط خبر دادند که به زودى مردم شهر در صبح همین شب هلاک مى شوند.

صبح که شد صیحه آن قوم را فرا گرفت و خداى متعال شهرهایشان را زیر و رو کرد و سنگى از سجیل بر آنان بارید.[9]

همسر حضرت لوط همانند همسر نوح (ع)

همسر حضرت لوط به ایشان ایمان نیاورد و کفر ورزید. لذا عذاب الهی شامل حال او هم شد. قرآن کریم در سوره تحریم می‌فرماید:

«ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِینَ کفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ کانَتا تَحْتَ عَبْدَینِ مِنْ عِبادِنا صالِحَینِ فَخانَتاهُما فَلَمْ یغْنِیا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَیئاً وَ قِیلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِینَ»

خداوند برای کسانی که کفر ورزیدند، همسر نوح و همسر لوط را مثال زده است که تحت سرپرستی و زوجیت دو بنده شایسته از بندگان ما بودند، ولی [در امر دین و دین داری] به آن دو [بنده شایسته ما] خیانت ورزیدند، و آن دو [پیامبر] چیزی از عذاب خدا را از آن دو زن دفع نکردند و [هنگام مرگ] به آن دو گفته شد: با وارد شوندگان وارد آتش شوید.

در روایتی آمده است وقتی برای لوط میهمان آمده بود این همسر لوط بود که دیگران را باخبر کرد:

«عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ قِیلَ لَهُ کَیْفَ کَانَ یَعْلَمُ قَوْمُ لُوطٍ أَنَّهُ قَدْ جَاءَ لُوطاً رِجَالٌ قَالَ کَانَتِ امْرَأَتُهُ تَخْرُجُ فَتُصَفِّرُ فَإِذَا سَمِعُوا التَّصْفِیرَ جَاءُوا فَلِذَلِکَ کُرِهَ التَّصْفِیرُ»[10]

از امام (ع) سوال شد که چگونه مردم فهمیدند که مردانی به سوی لوط آمده‌اند. امام (ع) فرمود: همسرش خارج شد و سوت زد و وقتی آنها صدای سوت را شنیدند آمدند. پس به همین خاطر سوت زدن مکروه شد.

و این خیانتی بود در حق حضرت لوط (ع). برخی می‌گویند شاید مراد از خیانت همسر لوط در آیه شریفه همین اتفاق باشد.

داستان حضرت لوط در تورات

در تورات و در اصحاح یازدهم و دوازدهم از سفر تکوین آمده است: حضرت لوط برادر زاده حضرت ابراهیم بود. نام پدرش هاران بن تارخ بود و هاران با برادرش ابراهیم در خانه تارخ در اورکلدانیان زندگى مى‌کردند و سپس تارخ از اور به سوى سرزمین کنعانیان مهاجرت کرد و در شهر حاران اقامت گزید در حالى که ابراهیم و لوط با او بودند آنگاه ابراهیم به امر رب، از حاران خارج شد و لوط نیز با او بود. آنها به سرزمین کنعان آمدند، و از آنجا به سمت جنوب به طرف بلندیهاى بیت ایل آمده و در آنجا اقامت گزیدند.

لوط هم که همه جا با ابراهیم حرکت مى کرد براى خود گاو و گوسفند و خیمه هایى داشت ، و یک سرزمین جوابگوى احشام این دو نفر نبود به ناچار بین چوپانهاى او و چوپانهاى ابراهیم دشمنى و نزاع درگرفت. لذا از ترس اینکه کار به نزاع بکشد از یکدیگر فاصله گرفتند. لوط به سرزمین دائره (اردن) رفت و ابراهیم به بلوطات ممرا در حبرون.

در این زمان جنگى بین پادشاهان و چهار همسایه آنان درگرفت و پادشاه سدوم و دیگر پادشاهان شکست خوردند و دشمن همه املاک و مواد غذایى آنان را گرفت و لوط اسیر شد و همه اموالش را به غارت بردند. وقتى این خبر به ابراهیم رسید با غلامان خود که بیش از سیصد نفر بودند حرکت کرد و با آن قوم جنگید و آنان را شکست داده ، لوط را نجات داد و همه اموالش را آزاد کرد.

ظهور رب بر ابراهیم

در تورات در اصحاح هجدهم از سفر تکوین آمده است: رب بر ابراهیم ظهور کرد. او جلوى درب خیمه نشسته بود ناگهان چشم خود را بلند کرد و نگریست که سه نفر مرد نزدش ایستاده‌اند. ابراهیم به استقبالشان رفت و به ساره گفت تا نان بپزد و خود گوساله پاکیزه و چاقى انتخاب نمود و به غلام خود دستور داد تا غذایى درست کند، سپس مقدارى کره و شیر با آن گوساله‌اى که کباب کرده بود برداشته نزد میهمانان نهاد و خود در زیر آن درخت ایستاد تا میهمانان غذا بخورند.

پس رب به ابراهیم گفت : خبرهای بدی از سدومیان و عمودیان به من مى‌رسد و خطایا و گناهانشان بسیار عظیم گشته لذا من خود به زمین نازل مى‌شوم تا ببینم آیا همه این گناهانى که خبرگزاران خبر داده‌اند مرتکب شده‌اند یا نه، تا از وضع آنجا با خبر ‌شوم . آنگاه میهمانان ابراهیم با او خداحافظى کرده و به طرف سدوم رفتند و اما ابراهیم به طرف رب جلو آمد و پرسید آیا نیکوکار و گناهکار را با هم هلاک مى‌کنى؟ شاید پنجاه نفر نیکوکار در شهر سدوم باشد آیا به خاطر آن پنجاه نیکوکار که در آنجا هستند عفو نمى‌کنى؟ حاشا بر تو که چنین رفتارى داشته باشى و نیکوکار را با گنهکار بمیرانى و در نتیجه خوب و بد در درگاهت فرق نداشته باشند، حاشا بر تو که جزا دهنده کل زمینى، عدالت را رعایت نکنى؟

رب گفت من اگر در سدوم پنجاه نیکوکار پیدا کنم از عذاب آن شهر و همه ساکنان آن به خاطر پنجاه نفر صرفنظر مى‌کنم … بلکه به خاطر ده نفر نیز اهل شهر را هلاک نمى‌کنم. رب بعد از آنکه از گفتگوى با ابراهیم فارغ شد دنبال کار خود رفت ابراهیم هم به محل خود برگشت.

میهمانان لوط

در اصحاح نوزدهم از سفر تکوین آمده که ملائکه هنگام عصر به سدوم رسیدند حضرت لوط در آن لحظه دم دروازه شهر سدوم نشسته بود چون ایشان را بدید برخاست تا از آنان استقبال کند و با صورت به زمین افتاد و سجده کرد و به آنان گفت: آقاى من به طرف خانه بنده خودتان متمایل شوید. آن دو ملک با او به راه افتادند و به خانه او در آمدند لوط ضیافتى به پا کرد و نان و مرغى پخت ، و آنان خوردند.

قبل از اینکه به خواب بروند رجالى از اهل شهر سدوم بلکه کل اهل شهر به خانه حمله ور شدند و لوط را صدا زدند که آن دو مردى که امشب بر تو وارد شده اند را بیرون بفرست. لوط خودش به طرف درب خانه آمد و آن را از پشت ببست و گفت: اى برادران شرارت نکنید. این دو دختران من در اختیار شمایند و با اینکه تاکنون مردى را نشناخته‌اند من آن دو را بیرون مى آورم، شما با آن دو هر عملى که مایه خوشایند چشم شما است انجام دهید و اما این دو مرد را کار نداشته باشید زیرا زیر سایه سقف من داخل شده‌اند.

مردم گفتند: لوط یک مرد غریبه‌اى است که به میان ما آمده و اختیاردار ما شده است. اى لوط! ما الان شرى به تو مى‌رسانیم بدتر از شرى که مى خواهیم به آن دو برسانیم. آنگاه جلو آمدند تا درب خانه را بشکنند. آن دو مرد میهمان دست خود را دراز کرده و لوط را به طرف خود به داخل خانه بردند و درب را به روى مردم بستند و اما مردان پشت در را، صغیر و کبیرشان را کور کردند. آنها دیگر نتوانستند درب خانه را پیدا کنند.

نزول عذاب

آن دو تن میهمان به لوط گفتند: غیر از خودت، دامادها و پسران و دختران و هر کس دیگر که دارى همه را از این مکان بیرون ببر که ما هلاک کننده این شهریم زیرا رب ما را فرستاده تا آنان را هلاک سازیم. همین که فجر طالع شد دو فرشته با عجله به لوط گفتند: زود باش دست زن و دو دخترت که فعلا در اینجا هستند بگیر تا به جرم مردم این شهر هلاک نشوند ولى وقتى سستى لوط را دیدند دست آنها را گرفته به بیرون شهر نهادند.

و وقتى داشتند لوط را به بیرون شهر مى‌بردند به او گفتند: جانت را بردار و فرار کن و به پشت سر خود نگاه مکن و در هیچ نقطه از اطراف شهر توقف مکن و به طرف کوه فرار کن تا هلاک نشوى.

وقتى خورشید بر زمین مى‌تابید رب بر شهر سدوم و عموره کبریت و آتش بارید و آن شهرها و همه اطراف آن و همه ساکنان آن شهرها و همه گیاهان آن سرزمین را زیر و رو کرد. زنش که نافرمانى کرد و از پشت به شهر نظر انداخت ستونى از نمک شد.

حضرت لوط و دو دخترش در غارى منزل کردند، دختر بکر بزرگ به دختر کوچکتر گفت: پدر ما پیر شده و در این سرزمین هیچ کس نیست که از ما خواستگارى کند بیا تا به پدرمان شرابى بنوشانیم و با او همخواب شویم و از پدر خود نسلى را زنده کنیم پس پدر را شراب خوراندند و در آن شب دختر بزرگتر  به رختخواب پدر رفت و پدر هیچ نفهمید که دخترش با او خوابیده و جماع کرده و برخاست، فرداى آن شب نیز شرابش دادند و دختر کوچک برخاسته با پدر جمع شد و پدر، نه از همخوابگى او خبردار شد و نه از برخاستن و رفتنش، نتیجه این کار آن شد که هر دو دختر از پدر حامله شدند.

دختر بزرگتر یک پسر آورد و نام او را موآب نهاد که دودمان موآبیین به او منتهى مى شود و تا امروز این نسل ادامه دارد.

تفاوت بین داستان لوط در تورات و قرآن کریم

مقایسه داستان حضرت لوط در تورات با آنچه از آیات قرآن کریم استفاده می‌شود نشان می‌دهد اختلافاتی بین این دو نقل وجود دارد که به چند مورد از آن اشاره می‌کنیم:

۱- در تورات نسبت تجسم به خداى متعال داده است که با آموزه‌های قرآن کریم منافات دارد و خداوند منزه و بی‌نیاز از جسم است.

۲- بنا بر نقل تورات میهمانان غذایى را که ابراهیم درست کرده بود خوردند ولى قرآن می‌گوید: ابراهیم وقتى دید میهمانان به طرف غذا دست دراز نمى کنند ترسید.

۳- در تورات آمده که لوط دو دختر داشت ولی در قرآن لفظ جمع (بنات) آمده که حداقل تعداد سه نفر را نشان می‌دهد.

۴- در تورات آمده که ملائکه لوط را بیرون بردند که در قرآن اینگونه نیامده.

۵- برخی جزئیات مثل اینکه زن لوط تبدیل به ستونی از نمک شد در قرآن ذکر نشده است.

۶- در تورات نسبت زنا به پیامبر الهی داده آن هم با محارم و با دختران خود. ولى قرآن کریم انبیاء الهی را از ارتکاب هر گونه گناه برى می‌داند چه برسد به چنین گناهی.

مقام حضرت لوط (ع)

بنا بر آنچه از آیات قرآن کریم برداشت می‌شود حضرت لوط مقام بالایی نزد خداوند متعال داشت. برای نمونه به یک مورد از قرآن اشاره می‌کنیم که چند فضیلت برای ایشان در آن ذکر شده است:

«وَلُوطًا آتَیْنَاهُ حُکْمًا وَعِلْمًا وَنَجَّیْنَاهُ مِنَ الْقَرْیَهِ الَّتِی کَانَتْ تَعْمَلُ الْخَبَائِثَ إِنَّهُمْ کَانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فَاسِقِینَ * وَأَدْخَلْنَاهُ فِی رَحْمَتِنَا إِنَّهُ مِنَ الصَّالِحِینَ» [11]

و به لوط، حکمت و دانش دادیم و او را از آن شهری که [اهلش] کارهای زشت مرتکب می شدند، نجات دادیم؛ بی تردید آنان قومی بد و نافرمان بودند. و او را در رحمت خود درآوردیم؛ چون او از شایستگان بود.

Cinque Terre

درس تاریخ انسان

مجموعه‌ای از درس‌های تاریخ انسان توسط استاد ارجمند دکتر سید محسن میرباقری در موسسه نورالمجتبی علیه السلام تدریس شده است. این مجموعه به بررسی تاریخ انبیای الهی از ابتدای خلقت تا کنون می‌پردازد. شما می‌توانید برای آشنایی بیشتر با این درس به اینجا مراجعه کنید.


[1] علل الشرایع ج۲ ص ۵۴۹

[2] مجمع البحرین ج۴ ص۱۵۳

[3] علل الشرایع ج ۲ ص ۵۵۰

[4] ترجمه المیزان ج۱۰ ص ۵۱۷

[5] سوره انبیا آیه ۷۱

[6] سوره شعرا آیه ۱۶۷

[7] سوره هود آیه ۷۸

[8] سوره هود آیه ۸۱

[9] سوره هود آیه ۸۲

[10] علل الشرایع ج۲ ص ۵۶۴

[11] سوره انبیا آیه ۷۴ و ۷۵