برای مشاهده نتایج کلید Enter و برای خروج کلید Esc را بفشارید.

سرگذشت حضرت نوح (ع) آغاز شریعت الهی

سرگذشت حضرت نوح (ع) در قرآن کریم، نکات قابل توجه و عبرت‌آموزی دارد. از جمله:

  • تاریخ شریعت الهی از حضرت نوح (ع) آغاز می شود.
  • قرآن کریم در بسیاری از موارد تاریخ انبیای الهی را از حضرت نوح (ع) شروع می کند.
  • حضرت نوح (ع) ۹۵۰ سال با صبر و استواری تبلیغ کردند. در نتیجه این همه سال تلاش در راه خدا فقط ۸۰ نفر ایمان آوردند.
  • حضرت نوح (ع) مدت‌ها مشغول ساخت کشتی برای نجات قوم خود از عذاب الهی بودند اما مردم راضی نمی‌شدند، سوار کشتی شوند و نجات یابند و عذاب الهی همه آن‌ها را فرا گرفت.

در این مقاله ابتدا سرگذشت حضرت نوح (ع) و قوم ایشان بررسی می‌شود. پیامبران صاحب شریعت، برای دعوت مردم، اصول مشترکی دارند که در ادامه آن‌ را بیان می‌کنیم. ابتدا چکیده مطالب ارائه خواهد شد:

خلاصه زندگی حضرت نوح:

حضرت نوح (ع) یکی از پیامبران صاحب شریعت است. شریعت به معنای مجموعۀ بایدها و نبایدها و احکام فقهی است که با حضرت نوح (ع) آغاز شده و با پیامبر خاتم به کمال نهایی خود رسیده است.

اصول دعوت پیامبران از زمان حضرت نوح (ع) چند چیز است: دعوت به عبادت خدا؛ نفی شرک؛ دعوت به تقوای الهی؛ هشدار نسبت به آخرت؛ دعوت به اطاعت از انبیای الهی.

در این مقاله، برخوردهای قوم نوح با پیامبران خود و با حضرت نوح (ع) مورد بررسی قرار گرفته است.

هنگام مواجهۀ پیامبران با اقوام خویش، بیشتر ثروتمندان و سران قوم با آنها به مخالفت برمی‌خاستند. در خصوص حضرت نوح (ع) نیز اینگونه بود و در این مخالفت، ترفندهای گوناگونی به کار می‌بستند، اما حضرت نوح (ع) بسیار استقامت و پایداری ورزید و در نهایت که جز عدۀ کمی ایمان نیاوردند، خداوند دستور داد که کشتی‌ای بسازد تا خود و ایمان آورندگان از عذاب نجات یابند. با آمدن طوفان و سیل قوم حضرت نوح (ع) به هلاکت رسید.


تاریخ حضرت نوح (ع)

حضرت نوح (ع) اولین پیامبر اولوالعزم می‌باشد و صاحب شریعت الهی است. آیات بسیاری از قرآن کریم بیانگر سرگذشت حضرت نوح (ع) است و یک سوره از قرآن به نام نوح است.

عمر حضرت نوح (ع)

بر اساس قرآن کریم حضرت نوح (ع) فقط ۹۵۰ سال به تبلیغ دین مشغول بودند. لذا عمر ایشان قطعا بیش از ۹۵۰ سال است. اما در منابع مختلف از ۹۳۰ سال تا ۲۵۰۰ سال ذکر شده است.

لقب حضرت نوح (ع)

حضرت نوح (ع) به خاطر عمر طولانی به عنوان شیخ‌الانبیاء شناخته می‌شوند. حضرت نوح (ع) را ابو البشر ثانی نیز نامیده‌اند.

نمودار برخورد قوم نوح (ع)

رسالت حضرت نوح (ع) آغاز شریعت الهی

قرآن کریم گاهی تاریخ را از زاویۀ پیامبران دارای شریعت و پیامبران دارای رسالت بیان می‌کند. و به همین خاطر در بسیاری از سوره‌هایی که داستان انبیاء بیان شده و تاریخ انبیاء مورد توجه قرار گرفته، از حضرت نوح (ع) آغاز شده و تا پیامبر خاتم ادامه پیدا کرده است. چون دوران انبیاء از زمان حضرت نوح (ع) که انسان‌ها قدری تکامل پیدا کرده بودند، متفاوت شد و انبیاء از حضرت نوح (ع) به بعد شریعت و رسالت داشتند.

اما قبل از حضرت نوح (ع) شریعت وجود نداشت. شریعت به معنای مجموعۀ دستورها، بایدها و نبایدها و احکام فقهی است که در آیین حضرت نوح (ع) آغاز شد و به تدریج رو به تکامل نهاد، تا این‌که در آیین پیامبر خاتم (ص) این دین به عنوان کامل‌ترین دین مشتمل بر مجموعۀ واجبات و محرمات و شرایع الهی به بنی آدم و انسان‌ها عرضه شد.

﴿وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى‏ قَوْمِهِ فَقالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ أَ فَلا تَتَّقُونَ﴾ [1]

و ما نوح را (که نخستین پیامبر صاحب شریعت بود) به سوى قوم خویش فرستادیم، پس گفت: اى قوم من، خداى یکتا را بپرستید که شما را غیر او معبودى نیست، آیا (از غضب او و پرستش غیر او) نمى‌‏پرهیزید؟

سپس سایر انبیاء را پس از ایشان ذکر می‌کند.

قرآن داستان انبیا را از نوح آغاز می‌کند

در سوره‌های مختلف هنگامی که خداوند متعال می‌خواهد داستان انبیاء را بیان کند، از حضرت نوح (ع) آغاز می‌کند. در آیۀ‌ 23 سورۀ مؤمنون می‌خوانیم:

در سورۀ نساء می‌فرماید:

﴿إِنَّا أَوْحَیْنا إِلَیْکَ کَما أَوْحَیْنا إِلى‏ نُوحٍ وَ النَّبِیِّینَ مِنْ بَعْدِهِ﴾ [2]

بى‌‏تردید ما به تو وحى کردیم همانگونه که به نوح و پیامبران بعد از او وحى کردیم‏.

مگر قبل از نوح پیامبری نبوده؟ پاسخ این است که قبل از حضرت نوح (ع) هم پیامبرانی بودند، اما تفاوت با پیامبران بعد از حضرت نوح (ع) این است که این‌ها دارای شریعت بودند.

در سورۀ اعراف نیز خداوند متعال داستان پیامبران را از حضرت نوح (ع) آغاز کرده است؛

﴿لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى‏ قَوْمِهِ فَقالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ إِنِّی أَخافُ عَلَیْکُمْ عَذابَ یَوْمٍ عَظیمٍ﴾ [3].

همانا ما نوح را به سوى قوم خود فرستادیم؛ گفت: اى قوم من، خدا را بپرستید، که براى شما غیر او معبودى نیست. بى‌‏تردید من بر شما از عذاب روزى بزرگ بیم دارم.

در سورۀ شوری، نیز تعابیری است که نشان می‌دهد از حضرت نوح (ع) به بعد ماجرا متفاوت شده است،

﴿شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ ما وَصَّىٰ بِهِ نُوحاً وَ الَّذی أَوْحَیْنا إِلَیْکَ َ وَ مَا وَصَّیْنَا بِهِ إِبْرَاهِیمَ وَ مُوسىَ‏ وَ عِیسى﴾ [4]

براى شما (جامعه بشرى) از دین (آسمانى) همان را تشریع کرد که به نوح (اولین پیامبر صاحب شریعت) توصیه کرده بود و آنچه را که بر تو (آخرین صاحب شریعت) وحى کردیم و آنچه را که به ابراهیم و موسى و عیسى (صاحبان شرایع فیما بین) توصیه نمودیم‏.

اصول دعوت پیامبران صاحب شریعت

پیامبران صاحب شریعت برای دعوت قوم خود اصول مشترکی دارند:

نمودار اصول دعوت حضرت نوح و پیامبران (ع)

عبادت الله

و اما اصول دعوت پیامبران از زمان حضرت نوح (ع) به بعد چند چیز است؛ اولین اصل، دعوت به عبادت خداوند متعال است که یکی از اصول مشترک پیامبران بعد از حضرت نوح (ع) است. خداوند متعال می‌فرماید:

﴿وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى‏ قَوْمِهِ فَقالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ﴾ [5]

حضرت نوح (ع) را به سوی قومش فرستادیم و او خطاب به قوم خود فرمود: ای قوم من، خدا را بپرستید.

بنابراین، اولین دعوت پیامبران الهی بعد از حضرت نوح (ع) دعوت به پرستش خداوند متعال است. نکتۀ مهم این است که در قرآن کریم جایی مشاهده نشده که پیامبران الهی مردم را به قبول خدا دعوت کرده باشند. اصل باور به وجود خداوند متعال، یک باور پذیرفته شده بین همۀ انسان‌ها است. در فطرت همۀ انسان‌ها اصل این‌که خدایی وجود دارد، مسلم است. و همچنین هیچ جایی دیده نشده که اقوامِ پیامبران الهی در اصل وجود خدا با آن‌ها مخالفت کرده باشند.

تمام مخالفت‌ها در مسائل دیگری بوده است؛ مثل این که نبوت پیامبری مورد شک واقع می‌شده یا این که به پیامبر خود می‌گفتند تو می‌خواهی بر ما حکومت کنی، پیامبری را بهانه قرار دادی. یا این مطالبی که می‌گویی، دروغ است و این‌ها را از جانب خودت می‌گویی. اما این‌که خدایی وجود ندارد، در قرآن مشاهده نمی‌شود. بنابراین، اولین اصل از اصول مشترک پیامبران الهی بعد از حضرت نوح (ع) دعوت به عبادت خداوند متعال است.

نفی شرک

دومین اصل نفی شرک است، در قرآن کریم می‌خوانیم:

﴿فَقالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ﴾ [6]

پس گفت: اى قوم من، خداى یکتا را بپرستید که شما را غیر او معبودى نیست‏.

آنچه مردم نوعاً گرفتار آن هستند و خداوند متعال در سورۀ یوسف نیز بیان فرموده است، مسألۀ شرک است.

﴿وَ ما یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلاَّ وَ هُمْ مُشْرِکُونَ﴾ [7].

اکثر مردم ایمان به خدا نمی‌آورند، مگر این‌که ایمان آن‌ها آمیخته به شرک است.

بنابراین، یکی دیگر از اصول مشترک انبیاء الهی بعد از حضرت نوح (ع) پرهیز دادن مردم از شرک است، آ‌ن‌ها را از شرک دور می‌کنند. «ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ» غیر از خدا معبود دیگری وجود ندارد، حالا این معبود می‌خواهد از جنس سنگ و چوب باشد که در آن زمان وجود داشته یا از جنس فلز باشد که در دوره و زمانۀ ما وجود دارد.

امروز بشریت تکنولوژی را به عنوان معبود خود در کنار خداوند متعال قرار داده است. امروز بشریت تصور می‌کند که حلال مشکلات او تکنولوژی است، تصور می‌کند حلال مشکلات او تمدن مادی است. فکر می‌کند می‌تواند با تکیه بر تمدن مادی خود، خود را از همۀ خطرات حفظ کند، در حالی که در همین دورۀ کنونی ما، در اوج تکنولوژی و تمدن گاهی می‌بینید حوادث طبیعی بلایی بر سر انسان‌ها می‌آورد که معلوم می‌شود از تکنیک و تمدن آن‌ها هیچ کاری ساخته نیست.

دعوت به تقوا

سومین دستوری که پیامبران الهی بیان کردند، دعوت به تقوای الهی است. در سورۀ مبارکۀ شعراء خداوند متعال داستان پیامبران متعددی را بیان می‌کند، از حضرت نوح (ع) به بعد داستان پیامبران در این سوره بیان شده است. یک نکتۀ در بین تمام پیامبران مشترک است، دعوت به تقوای الهی است که در سورۀ شعراء در هشت مورد تکرار شده است. «فَاتَّقُوا اللهَ وَ أَطیعُونِ» این آیه هشت مرتبه در سورۀ شعراء تکرار شده است.

تقوای الهی داشته باشید و از منِ پیغمبر اطاعت کنید. دعوت به تقوا نسبت به خداوند متعال، پرهیزکاری، توجه به خداوند متعال، توجه به امر و نهی او، در هر فعل و حرکت و سکونی انسان مراقب باشد که آیا خداوند متعال نسبت به این رفتار من نظر مساعدی دارد یا ندارد؟ آیا خداوند متعال از این رفتار من رضایت دارد یا ندارد؟

توجه به آخرت

نکتۀ چهارمی که وجه مشترک انبیاء الهی است، هشدار نسبت به آخرت است. ما در سورۀ اعراف، این نکته را می‌بینیم که خداوند می‌فرماید:

﴿لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى‏ قَوْمِهِ فَقالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ إِنِّی أَخافُ عَلَیْکُمْ عَذابَ یَوْمٍ عَظیمٍ﴾ [8]

همانا ما نوح را به سوى قوم خود فرستادیم؛ گفت: اى قوم من، خدا را بپرستید، که براى شما غیر او معبودى نیست. بى‌‏تردید من بر شما از عذاب روزى بزرگ بیم دارم‏.

حضرت نوح (ع) خطاب به اقوام و مخاطبان خود این جملات را بر زبان آورد که ای قوم من، خدا را بپرستید که جز او معبودی ندارید. این جمله را اضافه می‌کند که من نگران آن روزی هستم که آن روز عذاب بزرگی در انتظار مجرمان است. می‌فرماید: «إِنِّی أَخافُ عَلَیْکُمْ عَذابَ یَوْمٍ عَظیمٍ» من نسبت به شما از عذاب روز بزرگی نگران هستم که اشاره به روز قیامت است. این هم از وجوه مشترک دعوت انبیاء الهی بوده است. در سورۀ اعلی هم خداوند متعال می‌فرماید:

﴿بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَیاهَ الدُّنْیا * وَ الْآخِرَهُ خَیْرٌ وَ أَبْقى * إِنَّ هذا لَفِی الصُّحُفِ الْاوّلى‏ * صُحُفِ إِبْراهیمَ وَ مُوسى‏﴾ [9]

آرى، شما زندگى این جهان را بر مى‏‌گزینید، حال آنکه آخرت بهتر و پاینده‌‏تر است. این سخن در صحیفه‏‌هاى نخستین است؛ صحیفه‏‌هاى ابراهیم و موسى.

اطاعت از انبیاء الهی

امر دیگری که همۀ پیامبران الهی به آن دعوت کرده‌اند، اطاعت از پیامبران است. در سورۀ شعراء داستان چند پیامبر آمده است، در هشت مورد این آیه تکرار شده است: «فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطیعُونِ» تقوای خدا را پیشه کنید و از منِ پیغمبر اطاعت کنید. اطاعت از پیغمبر جزئی از ایمان است، کسی می‌گوید من خدا را دوست دارم، ولی می‌خواهم به آنچه به ذهن خودم می‌رسد، عمل کنم، باید به قرآن کریم مراجعه بکند که می‌فرماید:

﴿قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ‏﴾ [10]

ای پیامبر، به مردم بگو اگر خدا را دوست دارید، باید مطیع و تابع منِ پیامبر باشید. از من تبعیت کنید، خدا هم شما را دوست خواهد داشت و گناهان شما را خواهد آمرزید.

همان‌طور که می‌دانید انبیای الهی در مواجه با اقوام خود جواب‌های مختلفی می‌گرفتند؛ کمتر جواب مثبت می‌گرفتند، بیشتر مردم با آن‌ها مخالفت می‌کردند.
آنچه در ادامه می‌خواهیم بررسی کنیم؛ برخوردهای قوم نوح با پیامبران خود است که قوم نوح در مقابل پیامبران خود و در مقابل حضرت نوح (ع) چه برخوردی را از خود نشان دادند.

برخورد قوم حضرت نوح (ع)

در ادامه برخورد قوم حضرت نوح (ع) با ایشان را مشاهده می‌کنید:

 کفر سران قوم

اما برخوردهای قوم نوح با این پیامبر بزرگ خدا؛ اولاً باید بدانیم وقتی پیامبران الهی به سمت اقوام خود می‌رفتند و با آن‌ها صحبت می‌کردند، بیش از هر کسی و پیش از هر شخص دیگری این ثروتمندان و سران اقوام بودند که با پیامبران مخالفت می‌کردند. قرآن کریم از مخالفان پیامبران، مخصوصاً حضرت نوح (ع) با عنوان «ملأ» یاد می‌کند. «ملأ» از مادۀ «ملیء» به معنای «پُر بودن» است؛ یعنی کسانی که همه چیز داشتند، کسانی که امکانات فراوانی در اختیار داشتند، هیچ چیزی کم نداشتند. آن‌ها شروع به مخالفت با حضرت نوح (ع) کردند.

 بهانه های مخالفان

مخالفت آن‌ها در چند محور تبیین شده است که در سورۀ مؤمنون و سوره‌های دیگر به این محورها اشاره شده است.


۱. بشر بودن

﴿فَقالَ الْمَلَأُ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما هذا إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ﴾ [11]

پس اشراف قومش که کفر ورزیدند گفتند: این (مرد) جز بشرى مانند شما نیست.‏

اولین محور از محورهای مخالفت این است که می‌گویند، پیامبر بشری مانند خود ما است. در واقع سؤال آن‌ها این است که چطور می‌شود کسی که بشر است، ادعای ارتباط با خدا را داشته باشد؟ اگر قرار است بشر با خدا ارتباط داشته باشد، ما اولی هستیم؛ با خدا ارتباط داشته باشیم. ما ثروتمند و قدرتمند هستیم، ما معروف هستیم و همه ما را می‌شناسند. اگر قرار باشد کسی با خدا رابطه برقرار بکند، این ما هستیم. او بشری مانند شما است، بشر چطور می‌تواند پیامبر خدا بشود.

۲. برتری جویی

نکتۀ دوم این است که به پیامبران الهی تهمت برتری‌جویی می‌زدند. در همین آیۀ شریفه که ذکر شد این جمله را می‌خوانیم:

﴿ما هذا إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُریدُ أَنْ یَتَفَضَّلَ عَلَیْکُمْ﴾

گفتند: این (مرد) جز بشرى مانند شما نیست که مى‏‌خواهد بر شما برترى جوید.

این پیامبر بشری است مانند شما و خواستۀ اصلی او برتری بر شما است. «یُریدُ أَنْ یَتَفَضَّلَ عَلَیْکُمْ» می‌خواهد بر شما حکومت بکند، بر شما برتری‌جویی داشته باشد. «یَتَفَضَّلَ» از مادۀ فضل به معنای برتری است. می‌خواهد بر شما حکومت بکند و غالب بشود. (گفت کافر همه را به کیش خود پندارد.)

چون در نگاه آن‌ها، حکومت بر مردم، غلبۀ بر مردم مهمترین ارزش بود و تمام عمر خود را برای این جهت صرف کرده بودند و مردم نیز این را دیده بودند، برای همین ادعا می‌کردند پیامبران الهی در راستای دنیاپرستی به دنبال جاه و مقام هستند. بلکه می‌دانستند پیامبران به دنبال این نیستند ولی به این وسیله می‌خواستند چهرۀ آن‌ها را مخدوش کنند.

۳. لزوم فرشته بودن رسول

محور سوم این بود که می‌گفتند، پیامبر خدا باید از جنس فرشتگان باشد. در همین آیه می‌خوانیم:

﴿وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَأَنْزَلَ مَلائِکَهً ما سَمِعْنا بِهذا فی‏ آبائِنَا الْاوّلینَ‏﴾

اگر خدا مى‌‏خواست (پیامبر بفرستد) فرشتگانى (از آسمان) فرو مى‏‌فرستاد؛ ما چنین چیزى را در میان نیاکان خود نشنیده‌‏ایم (که بشرى دعوى نبوت کند).

اگر خدا می‌خواست فرشته می‌فرستاد. اگر کسی پیامبر باشد باید از جنس فرشتگان باشد، باید با ما تفاوت داشته باشد. این هم یکی از تهمت‌ها و در واقع محورهای مخالفت اقوام با انبیای الهی است.

۴. گمراه بودن

چهارمین نکته که مطرح شده است، نسبت گمراهی دادن به پیامبران الهی است. خداوند متعال می‌فرماید:

﴿قالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِهِ إِنَّا لَنَراکَ فی‏ ضَلالٍ مُبینٍ‏﴾ [12]

سران و اشراف قوم او گفتند: همانا ما تو را در گمراهى آشکار مى‌‏بینیم.

ثروتمندان قوم حضرت نوح (ع) گفتند شما در گمراهی هستید. این چیزهایی که می‌گویید، حرف‌هایی که می‌زنید، حرف‌های باطلی است. این مسیرهایی که برای زندگی دارید پیشنهاد می‌کنید، مسیرهای نادرستی است. این مسیرها انسان را به ناکجا آباد می‌برد؛ در حالی که حقیقتاً خود آن‌ها بودند که گمراه بودند. خود آن‌ها بودند که در مسیر باطل قرار داشتند.

تبدیل ارزشها به ضد ارزش

یکی از ترفندهای مخالفان انبیاء همین است که می‌آیند مسیری را که انبیاء الهی ترسیم می‌کنند، ارزش‌هایی را که انبیای الهی ترسیم می‌کنند به ضدّ ارزش تبدیل می‌کنند. به عنوان مثال انبیای الهی به حجاب و عفاف دعوت می‌کردند، مخصوصاً بانوان را به حیا و عفت و پوشش ترغیب می‌کردند. اما می‌بینید دشمنان انبیاء می‌گویند: چرا زن را در حصار قرار می‌دهید؟ چرا می‌خواهید زن را زندانی بکنید؟ این حجاب مایۀ افسردگی می‌شود. حجاب مایۀ سرخوردگی می‌شود.

به بهانه‌های مختلف این دعوت مسلم انبیاء را که با فطرت انسان سازگار است، گمراهی تلقی می‌کنند یا پیامبران الهی در مسائل اقتصادی با ربا مخالف بودند. حضرت موسی (ع) ربا را حرام کرده بود. حضرت عیسی(ع) و پیامبر گرامی اسلام (ص) همین‌طور. نیازمندی نیازی دارد، شما به او کمک کنید، به او قرض الحسنه دهید اما اگر از نیاز نیازمند سوء استفاده کنید، پولی را در اختیار او قرار دهید و سود بگیرید و روز به روز فاصلۀ فقیر و غنی را بیشتر کنید حرام است.

کفار می‌گفتند: این ضلالت است، این گمراهی است که بگوییم این کار بد است. ثروت و سرمایه برای ما است، چرا از سرمایۀ خود استفاده نکنیم؟ دقیقاً این نکته که انبیاء الهی را در مسیر گمراهی بدانند امروز هم توسط اهل دنیا ادامه دارد و دنبال می‌شود.

 استقامت و صبر حضرت نوح (ع)

و اما حضرت نوح (ع) در مقابل این جهالت‌ها و این رویکردهای منفی چه برخوردی از خود نشان دادند؟ حضرت نوح (ع) استقامت و پایداری فوق العاده‌ای داشتند.

۹۵۰ سال تبلیغ

در قرآن کریم این‌طور نقل شده است که حضرت نوح (ع) 950 سال در قوم خود به تبلیغ مشغول بودند. در قرآن کریم می‌خوانیم:

﴿وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى‏ قَوْمِهِ فَلَبِثَ فیهِمْ أَلْفَ سَنَهٍ إِلاَّ خَمْسینَ عامّا﴾ [13]

و همانا نوح را به سوى قومش فرستادیم، پس در میان آنها نهصد و پنجاه سال درنگ نمود.

البته در نهایت اکثریت این قوم ایمان نیاوردند. عجیب است در بعضی از نقل‌ها این‌طور می‌خوانیم که بعد از نهصد و پنجاه سال فقط حدود هشتاد نفر به حضرت نوح (ع) ایمان آوردند. واین بیانگر استقامت و ایستادگی پیامبر خدا بوده که از مسیر خود منحرف نشد و نسبت به آنچه که تبلیغ می‌کرد، ذره‌ای تردید به خود راه نداد و تا آخر با استقامت به این مسیر ادامه داد.

 سرنوشت قوم حضرت نوح (ع)

با وجود تلاش خستگی ناپذیر حضرت نوح (ع) سرنوشت قوم نوح چه شد؟

کشتی حضرت نوح (ع)

حضرت نوح (ع) مأمور شدند کشتی بسازند. کشتی را ساختند و طوفانی آمد و آب از تنور جوشید، تنوری که جایگاه آتش است، جایگاه آب شد و این آب تمام آن منطقه را فرا گرفت و حضرت نوح (ع) و پیروان ایشان سوار بر کشتی شدند و مخالفان ایشان از این‌که ایشان را همراهی کنند، امتناع کردند.

ذریه حضرت نوح

در بین مخالفان حتی پسر ایشان نیز حضور داشت. او جزء کافران بود و همراهی نکرد. حضرت نوح (ع) به فرزند خود فرمودند:

﴿یا بُنَیَّ ارْکَبْ مَعَنا وَ لا تَکُنْ مَعَ الْکافِرینَ﴾ [14]

اى پسرم! همراه ما سوار شو و با کافران مباش.

﴿سَآوی إِلى‏ جَبَلٍ یَعْصِمُنی‏ مِنَ الْماءِ﴾ [15]

گفت: به زودى به کوهى که مرا از [این‏] آب نگه دارد، پناه مى‌‏برم‏.

﴿لا عاصِمَ الْیَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلاَّ مَنْ رَحِمَ وَ حالَ بَیْنَهُمَا الْمَوْجُ فَکانَ مِنَ الْمُغْرَقینَ﴾

نوح گفت: امروز در برابر عذاب خدا هیچ نگه دارنده‏‌اى نیست مگر کسى که [خدا بر او] رحم ‏کند. و موج میان آن دو حایل شد و پسر از غرق‏ شدگان گردید.

این مدرسۀ آموزشی به خاطر تخطی و تخلف دانش‌آموزان تعطیل شد. حضرت نوح (ع) نتوانستند این مسیر را به بیش از این هشتاد نفر ادامه بدهند و در واقع سایرین نتوانستند، همراهی بکنند و محروم ماندند.


[1]. سورۀ مؤمنون، آیۀ‌ 23.

[2]. سورۀ نساء، آیۀ‌ 163.

[3]. سورۀ اعراف، آیۀ‌ 59.

[4]. سورۀ شوری، آیۀ 13.

[5]. سورۀ مؤمنون، آیۀ‌ 23.

[6]. سورۀ مؤمنون، آیۀ‌ 23.

[7]. سورۀ یوسف، آیۀ 106.

[8]. سورۀ اعراف، آیۀ 59.

[9]. سورۀ اعلی، آیات 16 و 17.

[10]. سورۀ آل عمران، آیۀ‌ 31.

[11]. سورۀ مؤمنون، آیۀ 24.

[12]. سورۀ اعراف، آیۀ 60.

[13]. سورۀ عنکبوت، آیۀ 14.

[14]. سورۀ هود، آیۀ 42.

[15]. همان، آیۀ 43.