برای مشاهده نتایج کلید Enter و برای خروج کلید Esc را بفشارید.

ظاهر قرآن کریم

ظاهر قرآن کریم برای عموم مردم قابل فهم است. یعنی عموم مردم حتّی غیر معصومان توانایی فهم ظاهر و معنای ابتدایی آیات قرآن را دارند. ظاهر قرآن برای همگان حجت است و موظفند به ارشادات و دستورات قرآن عمل کنند. البتّه آیات قرآن عمقی دارد، بطنی دارد و آن عمق و بطن برای هر کسی قابل فهم نیست و بدون راهنمایی و هدایت معصومین (ع) نمی‌توان به آن دست پیدا کرد. در این مقاله دلایل قابل فهم بودن ظاهر قرآن را بررسی کرده سپس به بررسی ادله حجیت ظاهر قرآن می‌پردازیم. عناوین مطرح شده در این مقاله عبارتند از:

  • حجیّت و مرجعیّت علمی قرآن
  • قابل فهم بودن ظاهر قرآن کریم
    • ادله قابل فهم بودن قرآن
    • لوازم فهم ظاهر قرآن
  • حجیّت ظاهر قرآن کریم
    • معنای حجیّت ظواهر
    • ادله حجیّت ظاهر قرآن

چکیده

  • قابل فهم بودن ظاهر قرآن کریم: عموم مردم حتّی غیر معصومان توانایی فهم ظاهر و معنای ابتدایی آیات قرآن را دارند.

  • ادله قابل فهم بودن قرآن عبارتند از:
    1. زبان عربی مبین: قرآن کریم در چند جا مطرح می‌کند که ما قرآن را به زبان عربی که واضح و آشکار است نازل کردیم به این جهت که شما در آن اندیشه کنید. بنابراین قرآن کریم قابل فهم و اندیشه است.
    2. خطابات قرآن: قرآن کریم در موارد متعددی انسان‌ها، مؤمنین، حتی کافران و منافقان را خطاب قرار داده است. از خدای حکیم دور است که افرادی را مخاطب قرار دهد و بعد به گونه‌ای سخن بگوید که معنای سخن او را نفهمند.
    3. تحدّی قرآن: لازمه تحدّی این است که قرآن کریم قابل فهم باشد. چرا که غیرقابل قبول است اگر گفته شود: کتابی مانند این کتاب که عبارات آن را نمی‌فهمید بیاورید.
    4. دعوت به تدبّر: قرآن کریم همه انسان‌ها را به تدبّر در قرآن دعوت کرده که نشان از قابل فهم بودن قرآن است.

  • بایسته‌های فهم ظاهر قرآن:
    1. عبارات قرآن کریم مانند هر کلام دیگری تابع قواعد فهم زبان است. بنابراین آشنایی با ادبیات عرب لازمه فهم قرآن است.
    2. قرآن مشتمل بر آرایه‌ها و زیبایی‌های ادبی است که طبیعتاً آشنایی با این موارد نیز از لازمه‌‌های فهم قرآن است.
    3. قرآن خود بیان داشته است بعضی از آیات قرآن متشابه هستند (و نه از محکمات قرآن) که تفسیر آن را فقط خداوند و اهل‌بیت وحی (ع) می‌دانند. بنابراین برای فهم این دست از آیات لازم است که به اهل‌بیت (ع) و محکمات قرآن رجوع شود.

  • معنای حجّیّت ظواهر: دستورات و ارشادات قرآن کریم حجّت است و روز قیامت عذری برای عمل نکردن به آن وجود نخواهد داشت.

  • ادله حجّیّت ظاهر قرآن عبارتند از:
    1. حدیث ثقلین: پیامبر اکرم (ص) در این حدیث همه مسلمانان را برای ایمنی از گمراهی به تمسّک به قرآن و اهل‌بیت خویش سفارش کردند. اگر ما نتوانیم به آیات قرآن استناد کنیم و زندگی خود را بر محور آن تنظیم کنیم امر به تمسّک و چنگ زدن به قرآن بی‌معنا خواهد بود.
    2. در موارد زیادی ائمه هدی (ع) با استناد به قرآن مطلبی را برای اصحاب توضیح می‌دادند که نشان از حجّیّت استدلال به قرآن است.
    3. بنا بر فرمایش ائمه‌هدی (ع) یکی از راه‌های تشخیص صحّت روایات منسوب به ایشان، ارجاع دادن روایات به قرآن است که این نیز نشان از حجّیّت قرآن است.

مقدمه: حجیّت و مرجعیّت علمی قرآن کریم

          به عنوان مقدّمه این نکته را عرض می‌کنم که اکثریّت قریب به اتّفاق علما و اندیشمندان مسلمان معتقد هستند که قرآن کریم حجیّت دارد. دانشمندان معتقدند قرآن یک مرجع علمی قوی برای حلّ و فصل مشکلات علمی است. برای مطالعه بیشتر در این‌باره می‌توانید به مقاله «ابعاد مرجعیت علمی قرآن کریم» مراجعه نمایید.

قابل فهم بودن ظاهر قرآن کریم

          نکته اوّل قابل فهم بودن ظاهر قرآن کریم برای عموم مردم است. در این باره باید به چه مطلب اشاره بکنم اجمالاً به دنبال بیان این نکته هستیم که عموم مردم حتّی غیر معصومان توانایی فهم ظاهر و معنای ابتدایی آیات قرآن را دارند؛ البتّه آیات قرآن بطنی دارد، عمقی دارد و آن عمق برای هر کسی قابل فهم نیست. این مطلب، مطلب درستی است. امّا ظاهر قرآن و آن معنایی که به ذهن مخاطب سلیم الذّهن می‌رسد، کسی که ذهن او ذهن سالمی است، با ادبیات عرب آشنا است و قواعد زبانی را می‌داند، معنا، معنای ظاهر کلام است که این معنا برای عموم مردم قابل فهم است.

1- ادله قابل فهم بودن قرآن

          در مورد دلایل قابل فهم بودن قرآن، این‌که می‌شود قرآن را در یک سطحی فهمید و متوجّه شد به چهار دلیل اشاره می‌کنیم. دلیل اوّل این است که خدای متعال در سوره مبارکه یوسف، آیه 2 تصریح می‌کند که ما قرآن را به زبان عربی مبین نازل کردیم. «إِنَّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ»؛ ما این کتاب را به زبان عربی قرار دادیم. در جای دیگر می‌فرماید: «بِلِسانٍ عَرَبِیٍّ مُبینٍ‏»[1] به زبان عربی که مبین است، مقاصد و اهداف گوینده را آشکار می‌کند، نازل کردیم و خود این‌که به زبان عربی است و آشکار کننده است، نشان می‌دهد که آیات قرآن قابل فهم و قابل درک است.

          نکته دوم خطاباتی است که در قرآن کریم به کار رفته است. در قرآن مکرّر تعبیر «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا»، «یا أَیُّهَا النَّاسُ» و امثال آن را مشاهده می‌کنید؛ روشن است که اگر این خطاب‌ها به کسی متوجّه شد و با این تعابیر کسی را مورد خطاب قرار دادند، حتماً او مفادّ این خطاب را درک خواهد کرد و الّا اگر قرار بود مردم مفادّ خطابات قرآن را نفهمند، خطاب قرار دادن آن‌ها از طرف یک شخص حکیم قابل قبول نبود. شخص حکیم هیچ گاه کلماتی را که برای مخاطب خود قابل فهم نباشد با تعبیر ای مردم، ای کسانی که ایمان آورده‌اید و امثال این‌ها بیان نمی‌کند.

          نکته سوم که باز دلیل بر قابل فهم بودن قرآن است، تحدّی قرآن کریم است؛ قرآن کریم تحدّی کرده است. فرموده است: اگر در عظمت این کتاب تردید دارید، کتابی مانند این را بیاورید. «إِنْ کُنْتُمْ فی‏ رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى‏ عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَهٍ مِنْ مِثْلِهِ»[2] اگر در آنچه که بر عبد خود نازل کردیم تردید دارید، سوره‌ای مانند این کتاب بیاورید یا سوره‌ای از کسی همانند پیامبر که درس نخوانده است و مکتب نرفته است، بیاورید.

          لازمه تحدّی این است که قرآن قابل فهم باشد. اگر کتابی اساساً قابل فهم نباشد، معنا ندارد که خدای متعال بفرماید این کتابی را که اصلاً هیچ چیزی از آن نمی‌فهمید، یکی مثل آن بیاورید. طبیعتاً وقتی تحدّی می‌کند در پس پرده این تحدّی قابل فهم بودن این کتاب نهفته است.

          نکته چهارم این است که قرآن کریم در آیات متعدّدی حتّی غیر مسلمانان را به تدبّر در قرآن دعوت کرده است. این آیه شریفه «أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فیهِ اخْتِلافاً کَثیراً»[3] که در سوره نساء آمده است و می‌فرماید: آیا در قرآن تدبّر نمی‌کنند، اندیشه نمی‌کنند؟! اگر قرآن از ناحیه غیر خدا بود، پر از اختلاف و تناقض خواهد بود.

          خوب می‌بینیم در این آیه شریفه، انسان‌ها را به تدبّر و تعمّق در آیات دعوت کرده است و همین‌طور در سوره مبارکه محمّد (ص) می‌فرماید: «أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها»[4] آیا در قرآن تدبّر نمی‌کنند؟! یا شاید بر دل‌های آن‌ها قفل نهاده شده است. دستور به تدبّر و تعمّق و فهم آیات قرآن بدون این‌که آیات قابل فهم باشد، دستور بی معنایی است. بنابراین آیات قابل فهم است و ظواهر آیات، ظاهر آیات معنایی که در نگاه نخستین از آیات به ذهن می‌رسد معنای ابتدایی و معنای سطح اوّل آیات قرآن کریم برای عموم مردم قابل فهم است.

2- بایسته‌های فهم ظاهر قرآن

          البتّه برای فهم ظاهر به چند نکته باید اشاره بکنیم. نکته اوّل این است که قرآن کریم مانند هر کلام دیگر و مانند هر متن دیگر در هر زبانی که شما تصوّر بکنید، تابع قواعد فهم زبان است. اگر انسان بخواهد قرآن را بفهمد، باید به قواعد فهم زبان آشنا باشد. این اختصاص به قرآن کریم و زبان عربی ندارد، همه زبان‌ها این‌طور هستند و لذا لازم است انسان برای این‌که قرآن را بهتر بفهمد، ادبیات عرب را تا حدّی بداند. علم صرف بداند، علم نحو بداند. تا حدّی علم بلاغت و علم لغت بداند. و لذا این‌که ما می‌گوییم قرآن برای همه قابل فهم است، با عنایت به این است انسان که مانند سایر زبان‌ها، باید قواعد و ضوابط حاکم بر زبان را فرا بگیرد.

          نکته دوم این است که باز قرآن مانند سایر سخنانی که از بلغا و از انسان‌های بلیغ و فصیح صادر می‌شود، مشتمل بر انواع و اقسام زیبایی‌های ادبی است؛ مشتمل بر ایجاز است، ایهام است، تشابه است. گاهی آیات در قالب تمثیل بیان می‌شود، گاهی آیات اجمال دارد؛ تمام این نکات را باید مدّنظر داشت و همانند سایر متونی که از یک شخص ادیب این متون به دست ما می‌رسد که برای فهم آن‌ها باید تأمّل و دقت نظر ویژه‌ای به خرج داد، قرآن کریم هم همین‌طور است. این‌که می‌گوییم قرآن برای همه قابل فهم است، مقصود ما این نیست که نیازی به توجّه به ظرایف و دقایق ادبی وجود نداشته باشد.

          نکته سوم این است که بسیاری از آیات قرآن آیات مجمل هستند. قرآن کریم در سوره آل عمران، آیه 7 می‌فرماید: آیات قرآن دو دسته است؛ «مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ … وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ» برخی از آیات، آیات محکم هستند و برخی از آیات، آیات متشابه. در مورد آیات متشابه باید این را عرض بکنیم فهم دقیق آیات متشابه متوقّف بر ورود تفسیر برای این آیات از اهل بیت (ع) است. باید برای ما معنای آیات متشابه گفته شود و می‌شود آیات متشابه را با بازگرداندن به محکمات قرآن تفسیر کرد و لذا آیات متشابه نیازمند تفسیر و تأویل است.

          مقصود ما از تأویل این است که باید این آیات به آیات محکم برگردد و با تکیه بر محکمات معنا بشود. به عنوان مثال خدای متعال در قرآن فرموده است: «وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ ناضِرَهٌ»[5] فردای قیامت بعضی از صورت‌ها خرم و شاد است. «إِلى‏ رَبِّها ناظِرَهٌ»[6] و این صورت‌ها نظر به پروردگار می‌افکند.

          ظاهر این آیه در نگاه نخستین این است که با همین چشم در روز قیامت انسان‌ها خدای متعال را مشاهده می‌کنند، طبیعتاً لازمه نگاه با چشم ظاهر این است که خدای متعال (معاذالله) جسم داشته باشد. امّا با عنایت به آیات دیگری که درباره توصیف پروردگار در قرآن وارد شده است به عنوان مثال در سوره انعام می‌فرماید: «لا تُدْرِکُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصارَ»[7] چشم‌ها نمی‌تواند خدا را درک بکند.

          یا در سوره اعراف، آیه 143 وقتی حضرت موسی (ع) با قوم خود به کوه طور می‌رود، می‌گوید: «رَبِّ أَرِنی‏ أَنْظُرْ إِلَیْکَ» خدایا خود را به من نشان بده که به تو بنگرم. «قالَ لَنْ تَرانی» هرگز مرا با چشم ظاهر نخواهی دید. این‌ها محکمات قرآن است. وقتی به این آیات محکم مراجعه می‌کنیم، معلوم می‌شود مقصود از آیه «إِلى‏ رَبِّها ناظِرَهٌ»[8] آن چیزی که در ابتدا به ذهن می‌آید نیست. مقصود این نیست که خدای متعال (معاذ الله) جسم داشته باشد و مراد از این نگاه کردن نگاه با چشم ظاهر باشد؛ بلکه حالا احتمالاتی است بعضی فرمودند: مقصود این است که به رحمت پروردگار نظر می‌افکنند. بعضی گفتند: ناظره به معنای منتظره است؛ یعنی منتظر هستند ببینند پروردگار درباره آن‌ها چه لطف و محبّتی را بذل خواهد کرد.

          فلذا اگر ما می‌گوییم قرآن برای همه اشخاص قابل فهم است، با عنایت به همه این نکات، با عنایت به این‌که باید مثل سایر زبان‌ها قواعد فهم زبان را مراعات کرد، باید به ویژگی‌های ادبی اعمّ از تشبیه‌ها، تمثیل‌ها، ایجاز و ایهام‌های قرآن توجّه کرد، باید مجملات و متشابهات قرآن را تفسیر و تأویل کرد و در نتیجه قرآن با مراعات همه این نکات قابل فهم است. امّا این را باید عرض بکنیم بهره‌وری کامل از قرآن کریم نیازمند معلّم و مبیّن است. ما در بسیاری از موارد، خود نمی‌توانیم قرآن را آن‌گونه که باید و شاید بفهمیم و لذا برای فهم عمق قرآن نیازمند روایات و تعالیم پیامبر گرامی اسلام (ص) و اهل بیت عصمت و طهارت (ع) هستیم.

حجیت ظاهر قرآن کریم

          مطلب دیگری که محضر شما تقدیم می‌کنیم، بحث حجیت ظواهر است. بعد از این‌که فهمیدیم ظاهر قرآن قابل فهم است و نکاتی را درباره فهم ظواهر بیان کردیم، حالا  به بحث حجیت ظواهر می‌رسیم.

1- معنای حجیت ظواهر

          معنای حجیت ظواهر این است که اگر ما در آیات قرآن دستوری را دیدیدم، قرآن کریم تکلیفی را برای ما مشخّص کرده بود و ما براساس این دستور و براساس این تکلیف حرکت نکردیم، فردای قیامت در نزد خدای متعال هیچ عذری نخواهیم داشت. ما موظّف هستیم به آنچه که از آیات قرآن می‌فهمیم عمل بکنیم. البتّه این فهم، فهم ضابطه‌مند با رعایت همه اصول و قوانین و مقرّراتی است که به آن‌ها اشاره شد. روایات اهل بیت (ع) هم اگر در تفسیر آیات وارد شده است ببینید، بعد از دیدن این روایات و فهم کامل از آیات قرآن حالا این آیات برای ما حجّت خواهد بود.

2- ادله حجیت ظاهر قرآن

          دلایل حجیت ظاهر آیات قرآن دو نکته است که به آن‌ها اشاره می‌کنم. اوّلین آن‌ها حدیث ثقلین است. حدیث ثقلین حدیث معروفی است که شیعه و سنی[9] از پیغمبر گرامی اسلام (ص) نقل کردند و در این حدیث پیغمبر گرامی اسلام (ص) فرمودند: «إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی»[10] من در میان شما دو شیء گرانبها را به یادگار می‌گذارم. این دو شیء گرانبها عبارت هستند: از کتاب خدا و عترت من که همان اهل بیت (ع) باشند. و فرمودند: «مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَن تَضِلُّوا بعدی ابداً» اگر به قران و عترت تمسّک بجویید، هرگز گمراه نخواهید شد.

          در این حدیث شریف ما مأمور شدیم و به ما امر کردند و دستور دادند که به قرآن کریم تمسّک بجویید. معنای تمسّک به قرآن حجیت آیات قرآن است. اگر قرار باشد آیات قرآن برای ما حجیت نداشته باشد و ما نتوانیم به آیات استناد بکنیم و براساس این آیات زندگی خود را تنظیم بکنیم، امر تمسّک به آیات امر بی‌معنایی خواهد بود.

          در روایات دیگر هم شواهد فراوانی دلالت بر حجیت ظواهر قرآن کریم می‌کند، از آن جمله روایاتی است که ائمّه (ع) رواه را به قرآن کریم ارجاع دادند. به عنوان مثال شخصی خدمت امام صادق (ع) آمد و عرض کرد که از کجا دانستید که مسح بر سر با مسح بر پا متفاوت است؟ حکم مسح پا این‌گونه است که باید از نوک انگشتان تا ساق پا مسح بشود. امّا حکم مسح سر چنین محدودیّتی ندارد. اگر کسی یک انگشت خود را بر روی سر خود بگذارد و مسح مختصری انجام بدهد، براساس روایات ما و براساس فتاوا، مسح او صحیح است.

          سؤال کرد: چرا باید پا را از نوک انگشتان تا مفصل مسح کرد امّا در مسح سر لازم نیست انسان کلّ سر را مسح بکند؟ امام (ع) فرمود: «لِمَکَانِ الْبَاءِ»[11] من از بائی که در آیه شریفه وارد شده است فهمیدم. حضرت اشاره داشتند به آیه شریفه‌ای که در آن آیه حکم وضو بیان شده است. سوره مائده، آیه 6. قرآن می‌فرماید: «وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَى الْکَعْبَیْنِ» در مورد سر کلمه باء به کار رفت است امّا در مورد پا کلمه باء به کار نرفته است این باء به معنای بعض است.

          «وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ» یعنی بعضی از سر خود را، یعنی یک بخشی از سر خود را مسح بکنید. امّا در مورد پا نفرموده است بخشی از پا. «أَرْجُلَکُمْ» منصوب است. یعنی کلّ پا را مسح بکنید. بنابراین ما می‌بینیم که در این روایت امام (ع) با استشهاد به قرآن کریم یک مطلبی را به اثبات می‌رسانند. این نشان دهنده حجیت قرآن کریم است.

          و همین‌طور روایات فراوان دیگری که ما را امر کردند که احادیث را بر قرآن عرضه بکنیم. در روایات فراوانی از اهل بیت (ع) مضمونی شبیه به این مضمون وارد شده است که فرمود: هر روایتی که از ما به شما می‌رسد، آن روایت را بر قرآن کریم عرضه بکنید. اگر روایت ما موافق قرآن بود یا در برخی از روایات مخالف قرآن نبود، این روایت حجّت است امّا اگر مخالف قرآن بود، این روایت را کنار بگذارید.[12]

          می‌بینیم که احادیث را باید بر قرآن کریم عرضه بکنیم تا معلوم بشود این حدیث معتبر است یا معتبر نیست. خود این نشان می‌دهد که قرآن کریم به عنوان یک سند و یک مرجع حجیت دارد که ما باید ارزش روایت را در سایه موافقت با قرآن به دست بیاوریم.

حجه‌الاسلام والمسلمین حاج ابوالقاسم

Cinque Terre

آشنایی با قرآن

این مقاله بخشی از درس «شرح زلالی آب» است که توسط استاد ارجمند حجت‌الاسلام والمسلمین حاج‌ابولقاسم در موسسه نورالمجتبی (ع) تدریس شده است. شرح زلالی آب درسی است با موضوع آشنایی با قرآن کریم که در دوره آموزشی «انس با قرآن» تدریس شده است. شما می‌توانید برای آشنایی بیشتر با این دوره به اینجا مراجعه کنید.


[1]– سوره شعراء، آیه 195.

[2]– سوره بقره، آیه 23.

[3]– سوره نساء، آیه 82.

[4]– سوره محمّد، آیه 24.

[5]– سوره قیامت، آیه 22.

[6]– همان، آیه 23.

[7]– سوره انعام، آیه 103.

[8]– همان، آیه 23.

[9]– الحاکم، أبو عبد الله، المستدرک على الصحیحین للحاکم، ج 3، ص 160.

[10]-المسترشد فی إمامه علی بن أبی طالب علیه السلام، ص: 559.

[11]– الکافی (ط – الإسلامیه)، ج ‏3، ص 30.

[12]– الکافی، کِتَابُ فَضْلِ الْعِلْم‏، بَابُ الْأَخْذِ بِالسُّنَّهِ وَ شَوَاهِدِ الْکِتَاب‏