برای مشاهده نتایج کلید Enter و برای خروج کلید Esc را بفشارید.

ولی خدا کیست؟

این مقاله به دنبال پاسخی مناسب درباره این موضوع است که چه کسی ‌می‌‌‌‌‌‌‌تواند ولی خدا باشد و به چنین پرسش‌هایی پاسخ ‌می‌‌‌‌دهد:
1ـ از نظر قرآن کسی که ‌می‌‌‌‌خواهد ولی خدا باشد و جامعه ایمانی را رهبری کند، باید چه ویژگی‌هایی داشته باشد؟
2ـ آیا حاکمیت بر جامعه اسلامی همچون پادشاهی یا هر حاکمیت دیگر است یا تفاوت دارد؟
3ـ آیا پیامبر اکرم (ص) رهبر و حاکم جامعه بودند؟
4ـ ولایت و رهبری ایشان در راستای چه هدفی بود؟
5ـ آیا از نظر قرآن هر کسی ‌می‌‌‌‌تواند بر مسند خلافت بنشیند و به آن اهداف والا برسد؟
در این مقاله بر پایه آیات قرآن کریم و روایات، شرایط و صفات ولی خدا بررسی ‌می‌‌‌‌شود. ابتدا چکیده مطالب را مشاهده ‌می‌‌‌‌کنید:

چکیده

بعد از پیامبر اکرم (ص) خداوند باید کسی را به مقام ولایت منصوب کند که بتواند مردم را از ظلمت به نورانیت ببرد.

بعد از پیامبر اکرم (ص) طبق احادیث فریقین، امیرالمؤمنین (ع) صاحب علم پیامبر، باب علم پیامبر و صاحب همهٔ علوم قرآن بوده‌اند.

پس از امیر المؤمنین، امامان اهل بیت (ع) دارای شرایط و صفات لازم برای مقام ولایت هستند.


ولی خدا

ولایت در نظام معرفتی قرآن تنها به خدا اختصاص دارد. بنابر آیات قرآن کریم ولایت و سرپرستی فقط از آنِ خدا است و عقل نیز به این مسأله اذعان دارد. این مطلب در مقاله «ولایت الهی از دیدگاه قرآن» به تفصیل بررسی شده است. خدای متعال هدایت انسان را بر عهده خود ‌می‌‌‌‌داند و ‌می‌‌‌‌فرماید «إِنَّ عَلَینا لَلـهُدىٰ؛ همانا هدایت بر عهدهٔ ماست» و با هدایت خود مومنان را از ظملت به نور ‌می‌‌‌‌برد. ولایت خدا مانند ربوبیت او از طریق اولیائش اجرا ‌می‌‌‌‌شود. حال کسی که ‌می‌‌‌‌خواهد مجرای ولایت خدا بر بندگان او باشد باید ویژگی‌هایی داشته باشد که در این مقاله به آن ‌می‌‌‌‌پردازیم.

شرایط و صفات ولی خدا

لازمهٔ انسانی که ‌می‌‌‌خواهد ولی خدا شود این است که خود نورانی شود، این شرط اخراج مؤمنین از ظلمتها به نورانیت است. به همین دلیل در آیهٔ ۹ سورهٔ حدید خداوند غیر از اینکه مقام ولایت را به پیامبر اکرم (ص) تفویض ‌می‌‌‌کند، قلب او را از آیات بینات قرآن پر ‌می‌‌‌کند که او بتواند مردم را از ظلمتها به نورانیت خارج کند، از ظلمتها آنها را بیرون بیاورد و وجود آنها را نورانی کند، تا در تفکر آنها شرکی نباشد، در قلب آنها احساسات نورانی باشد، خدا در قلب آنها باشد، لازمهٔ این اخراج از ظلمتها ولایت الله است. در احادیث تأکید بسیار زیادی در این زمینه دیده ‌می‌‌‌شود که اگر کسی در ولایت امیرالمؤمنین (ع) قرار نگیرد همین سخن دربارهٔ او مطرح است و هیچ بهره‌ای در آخرت نخواهد داشت.
بنابراین معلوم ‌می‌‌‌‌شود که خداوند با ولایت خود مردم را از ظلمت خارج ‌می‌‌‌کند و به نورانیت رهسپار می‌‌‌کند که رسول خدا (ص) این ولایت خداوند را محقق می‌‌‌کنند؛ که در مقاله «هدایت خدا به سوی نور» به آن پرداخته شده است. بعد از پیامبراکرم (ص) این ولایت الهی باید در جامعه وجود داشته باشد، نمی‌‌‌شود که خدای متعال کار خود را رها کند. چه کسی باید جای رسول الله قرار بگیرد؟ آیا جز کسی که در قلب او آیات بینات خدا وجود دارد و او باید مردم را به نورانیت ببرد؟ آیا غیر از امیرالمؤمنین علی (ع) کس دیگری هست؟ در احادیث فراوان حتی از منابع برادران اهل سنت آمده است که امام علی (ع) باب علم پیامبراکرم (ص) است. در مجامع حدیثی به قدری در این زمینه مطلب وجود دارد که نمی‌‌‌توان همهٔ آن را در این مقاله مطرح کرد، از این‌رو به بعضی از آنها اشاره می‌‌‌کنیم.

جایگاه ویژه امیرالمؤمنین علی (ع) در روایات اهل سنت و شیعیان

دربارهٔ امیرالمؤمنین (ع) احادیث فراوانی هست که خداوند نور قرآن را بعد از پیامبراکرم (ص) در قلب این ولی خدا قرار داد و دربارهٔ ائمهٔ هدی نیز این روایات فراوان است. دربارهٔ امیرالمؤمنین (ع) در منابع اهل سنت، در کتاب الطبقات الکبری، نقل شده امیرالمؤمنین (ع) فرمودند:

﴿سَلُونِی عَنْ کِتَابِ اللَّهِ فَإِنَّهُ لَیسَ مِن آیَهٍ إِلَّا وَ قَد عَرَفتُ بِلَیلٍ نَزَلَت أَم بِنَهَارٍ فِی سَهلٍ أَم فِی جَبَلٍ﴾ 1

از کتاب خدا قرآن از من سؤال کنید، هیچ آیه‌ای نیست که من میدانم و می‌‌‌شناسم که در شب نازل شده یا روز، در کوه یا دشت.

عبدالله بن مسعود از صحابی مورد قبول و توجه اهل سنت است، منابع اهل سنت مطلبی را از او نقل می‌‌‌کنند، عبد الله بن مسعود می‌‌‌گوید:

﴿إِنَّ القُرآنَ أُنزِلَ إِلَى سَبْعَهِ أَحْرُف مَا مِنهَا حَرفٌ إِلَّا لَهُ ظَهرٌ وَ بَطن وَ إِنَّ عَلِیَّ بنَ أَبِی طَالِب عِندَهُ عِلمُ الظَّاهِرِ وَ البَاطِن﴾ 2

قرآن بر هفت حرف نازل شده، هر حرفی از قرآن را ظاهری است و باطنی است، و بدون شک در نزد علی بن ابیطالب (ع) علم ظاهر و باطن قرآن هست.

این موضوع را همه قبول داشتند. نظیر این مسائل برای اهل بیت (ع) است. فرائد السمطین حمویی از ابن عباس نقل می‌‌‌کند، پیامبراکرم (ص) فرمودند:

﴿نَحنُ أَهلَ البَیت مَفَاتِیحُ الرَّحمَه وَ مَوضِعُ الرِّسَالَه وَ مُختَلَفُ المَلَائِکَه وَ مَعدِنُ العِلم﴾ 3

ما اهل بیت کلیدهای رحمت و جایگاه رسالت و محل آمد و رفت فرشتگان و معدن علم هستیم.

نزد پیامبراکرم (ص) دربارهٔ یکی از داوری‌های امیرالمؤمنین (ص) سخن به میان آمد:

﴿فَأُعْجِبَ النَّبِی‏ (ص) وَ قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَ فِینَا الْحِکْمَهَ أَهْلَ الْبَیْتِ﴾ 4

پیامبر بسیار خوشحال شدند و فرمودند سپاس خدایی را که در ما اهل بیت حکمت را قرار داد.

امیرالمؤمنین دربارهٔ اهل بیت (ع) می‌‌‌فرماید:

﴿نَحْنُ شَجَرَهُ النُّبُوَّه وَ مَحَطُّ الرِّسَالَهِ وَ مُخْتَلَفُ الْمَلَائِکَه وَ مَعَادِنُ الْعِلْمِ وَ یَنَابِیعُ الْحُکْمِ، نَاصِرُنَا وَ مُحِبُّنَا یَنْتَظِرُ الرَّحْمَهَ وَ عَدُوُّنَا وَ مُبْغِضُنَا یَنْتَظِرُ السَّطْوَه﴾ 5

ما درخت نبوت هستیم و محل فرود آمدن رسالت هستیم و محل آمد و رفت فرشتگان، ما معدِنهای علم هستیم و ما چشمههای حکمت هستیم. کسی که کمک کار و دوستدار ما باشد باید در انتظار رحمت خدا باشد. و کسی که دشمن ما باشد و بغض با ما اهل بیت (ع) داشته باشد باید منتظر تنبیه الهی باشد.

در کتاب کافی شریف نقل شده است امیرالمؤمنین (ع) برای مردم در مدینه خطبه‌ای خواندند و فرمودند:

﴿ أَمَا وَ الَّذِی فَلَقَ الْحَبَّهَ وَ بَرَأَ النَّسَمَهَ لَوِ اقْتَبَسْتُمُ الْعِلْمَ مِنْ مَعْدِنِهِ وَ شَرِبْتُمُ‏ الْمَاءَ بِعُذُوبَتِهِ‏ وَ ادَّخَرْتُمُ الْخَیْرَ مِنْ مَوْضِعِهِ وَ أَخَذْتُمُ الطَّرِیقَ مِنْ وَاضِحِهِ وَ سَلَکْتُمْ مِنَ الْحَقِّ نَهْجَهُ لَنَهَجَتْ‏ بِکُمُ السُّبُلُ وَ بَدَتْ لَکُمُ الْأَعْلَامُ وَ أَضَاءَ لَکُمُ الْإِسْلَام‏﴾ 6

آگاه باشید به آن خدایی سوگند که دانه را شکافت و انسان را آفرید اگر شما دانش را از معدن اصلی آن [امامان اهل بیت (ع)] بگیرید، آب [علم و امور معنوی] را با همان گوارایی اصلی بیاشامید [و نه آلوده شده] و خیر را از جایگاه آن ذخیره کنید و راه روشن را در پیش گیرید، و راه حق را از مسیرش بپیمایید، راهها بر شما پدیدار می‌‌‌شود و هویدا می‌‌‌گردد و نشانه‌ها بر شما رخ می‌‌‌نماید، آن وقت این اسلام که از منابع اصلی گرفته‌اید بر شما نور افشانی می‌‌‌کند.

حقیقت امر این است، ما باید فقط درِ خانهٔ اهل بیت پیامبراکرم (ص) را به‌عنوان ولی خدا بزنیم. قرآن نوری است از ناحیهٔ خدا نازل شده است:

﴿قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبینٌ‏﴾ 7

به تحقیق از جانب خدا نور و کتابی روشنگر برای شما آمد.

کلام اهل بیت نیز نور است، «وَ کَلَامُکُم نور» و خداوند نور قرآن را در سینهٔ ایشان قرار داده است. قرآن کریم می‌‌‌‌فرماید:

«اللَّهُ وَلِی الَّذینَ آمَنُوا یخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ »

خدا ولی مؤمنین است. ولایت خدا برای این به کار گرفته می‌‌‌شود که مؤمنین را از ظلمتها نجات بدهد و به نور ببرد. از ظلمت افکار باطل، از ظلمت احساسات ظلمانی قلب و ظلمت رفتارها به نورانیت ببرد. اگر رسول خدا (ص) مجرای ولایت الهی است، پس باید قلب ایشان از نور الهی و قرآن پر باشد تا بتواند مردم را از ظلمت‌ها به سوی نور خارج کند. بعد از او امیرالمؤمنین (ع) است که با دارا بودن همهٔ دانش ظاهر و باطن قرآن توان این را دارد که راه پیامبر را ادامه بدهد و مؤمنان را از ظلمتها بیرون ببرد و به نورانیت برساند.

﴿بَلْ هُوَ ءَایَاتٌ بَیِّنَاتٌ فىِ صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُواْ الْعِلْم﴾ 8

بلکه این قرآن آیات روشنى است در سینه کسانى که به آنها معرفت و دانش عطا شده است.

خداوند آیات بینات خود را بر قلب رسول الله (ص) نازل کرد که او شما را از ظلمتها به نورانیت ببرد. پیامبراکرم (ص) همهٔ دانش قرآن را به قلب امیرالمؤمنین (ع) القاء کرد، چرا که خداوند حکیم بعد از پیامبراکرم (ص)، علی بن ابیطالب (ع) را به‌عنوان ولی خدا تعیین کرد که این وظیفهٔ الهی را ادامه بدهد، مؤمنان را از ظلمتها نجات بدهد و به نورانیت ببرد و بعد از امیرالمؤمنین (ع)، امامان اهل بیت (ع) را به عنوان ولی خدا تعیین کرد.

همیشگی بودن ولایت

بعد از پیامبراکرم (ص) چه اتفاقی افتاد؟ برای روشن شدن و کامل شدن این بحث نگاهی به تاریخ ولایت و امامت می‌‌‌کنیم. خدای حکیم ابراهیم خلیل (ع) را به مقام امامت منصوب کرد، حضرت اسحاق، حضرت یعقوب و حضرت موسی (ع) همه امامانی بودند که خداوند آنها را در مقام امامت قرار داد. به طور کلی اطاعت همهٔ رسولان الهی بر مردم واجب بوده است، یعنی مقام ولایت و امر و نهی و حق تصرف داشتند.

﴿وَ مَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا لِیُطَاعَ بِإِذْنِ الله﴾ 9

و هیچ رسولی را نفرستادیم مگر برای اینکه به اذن خدای متعال مورد اطاعت قرار گیرند.

تا زمان رسول الله (ص) ولایت الهی در زمین جاری بوده و این سیرهٔ الهی بوده است. این امامت الهی و ولایت الهی در امت اسلامی چگونه بود؟ در امت اسلامی درباره ولیِّ امر مسلمین یک حوزهٔ مشترک و یک حوزهٔ مورد اختلاف وجود دارد؛ آنچه مشترک است، امامت خود پیامبراکرم (ص) است، تا ایشان حیات داشتند ولی و امام مؤمنان بودند، همچنان که ابراهیم خلیل (ع) بودند. در این مسئله که رسول الله (ص) ولیّ مؤمنین بودند و حق تصرف داشتند هیچکس حرفی ندارد؛ مسئله مورد اختلاف، بعد از پیامبراکرم (ص) است که چه کسی این مقام امامت و ولایت را دارا خواهد بود. در زمان رسول الله (ص) همه معتقد بودند که خداوند ایشان را به مقام ولایت و امامت منصوب کرد.

﴿إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ﴾ 10

همانا ولی و سرپرست شما خدا ورسول او هستند.

بعد از پیامبراکرم (ص) چه می‌‌‌شود؟ آیا خدا از مقام ولایت کناره گرفت یا باید همچنان این مقام را برای خود حفظ کند؟ اگر بخواهد این مقام را برای خود حفظ کند یا به عبارت دیگر بخواهد در حوزه شریعت و اجرای آن مردم را سرپرستی کند، باید ولی تعیین کند، باید این ولایت را به دیگری تفویض کند، این چه کسی بود که خدا مقام ولایت و امامت را برای بعد از رسول الله به او واگذار کرده است؟ خداوند که کناره نگرفت، در تمام تاریخ پیامبران رسولان الهی را به امامت منصوب کرد، واجب الاطاعه کرد، به آنها اذن تصرف در امور مؤمنان داد، به مؤمنان فرمود واجب است که از آنها اطاعت کنید. در زمان رسول الله (ص) هم همینطور، اما بعد از ایشان چه شد؟ ولی خدا بعد از ایشان کیست؟ آیا همه چیز عوض شد؟ این سؤالی است که در مقاله «امام بعد پیامبر اکرم (ص) از دیدگاه اهل سنت چه کسی است؟» و مقاله «امام حق از دیدگاه شیعه» به تفصیل بررسی می‌‌‌‌شود.

Cinque Terre

درس منادیان توحید

این مقاله بخشی از درس‌های امامت است که توسط استاد ارجمند دکتر سید محسن میرباقری در موسسه نورالمجتبی علیه السلام تدریس شده است. امامت یکی از چهار درس عقاید است که با نام «منادیان توحید» در دسترس علاقه‌مندان قرار دارد. شما می‌توانید برای آشنایی بیشتر با این درس به اینجا مراجعه کنید.


پی نوشت ها

  1. محمّد بن سعد،ابن سعد؛ الطّبقات الکبری، ج 2، ص 338.
  2. سلیمان، قندوزی؛ینابع المودّه، جلد 1، صفحه 215 و تاریخ دمشق
  3. فرائد السمطین، ج 1، ص 44، به نقل از کتاب طرف من الانباء و المناقب، ص 315.
  4. محمّد باقر،مجلسی؛ بحار الأنوار، ج ‏101، ص 412.
  5. نهج البلاغه، خطبه 109.
  6. ابوجعفر محمّد بن یعقوب، کلینی؛ کافی، جلد 8، صفحه 32
  7. سورهٔ مائده، آیهٔ 15.
  8. سورهٔ عنکبوت، آیهٔ 49.
  9. سورهٔ نساء، آیهٔ 64.
  10. سورهٔ مائده، آیهٔ 55.